نماز ستون دین است
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لوگو سایت مراجع تقلید
















دریافت کد
 لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
با احادیث
حدیث موضوعی
همراه با قران
آیه قرآن تصادفی
لینك مفید
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تاریخ
ذكر ایام هفته
ذکر روزهای هفته
سخنان ائمه اطهار
اوقات شرعی
نظر سنجی
تماس با ما
تماس با ما
پخش زنده
پخش زنده حرم GET COD
نوای نماز
فیلمهای وبلاگ










دریافت کد
 لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
روزشمار غدیر
دعای عظم البلا
ذکر کاشف الکرب

گرچه در هر یک از نعمت های خدا، دنیایی از اعجاب و شگفتی نهفته است؛ امّا شکل اختصاص بعضی رزق ها، شگفتی مضاعف دارد و کاملاً غافلگیر کننده و خارج از محاسبات عادّی، نصیب انسان می شود. آری! روزی های غافلگیرکننده!


تقوا،خداوند،غافلگیری

انسان به عنوان شریفترین مخلوقات الهی، همانند دیگر موجودات، بر سر سفره نعمت های خالق بی همتا نشسته؛ و حتّی قدرت شمارش نعمتهایش را ندارد! چنانچه خداوند در قرآن می فرماید: وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحیمٌ؛ و اگر نعمت‏[هاى‏] خدا را شماره كنید، آن را نمى ‏توانید بشمارید. قطعاً خدا آمرزنده مهربان است‏. (نحل؛ 18)

وسعت و پیچیدگی خلقت انسان به خصوص با داشتن ابزارهای منحصر به فردی چون جسم و روح و عقل[به طور همزمان] و قدرت اعجاب برانگیز اختیار و نیز، خلق شدن تمام نعمت های این دنیا برای او [هُوَ الَّذی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً؛ اوست آن كسى كه آنچه در زمین است، همه را براى شما آفرید. (بقره-29)]، همه و همه؛ نشانگر وسعت نیاز انسان است. نیاز به بی نهایت! لذا فرمود: یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمید؛ اى مردم، شما به خدا نیازمندید، و خداست كه بى‏نیازِ ستوده است. (فاطر؛ 15) خلاصه اینکه متکفّل روزی همه، خداست: إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتین‏؛ خداست كه خود، روزى‏بخشِ نیرومندِ استوار است. (ذاریات؛ 58)

رزق های الهی فقط شامل مادیّات نمی شود؛ بلکه روزی های دیگر ارجحیّت دارند؛ لذا می فرماید: وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و[لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است؛ مگر نمى‏اندیشید؟ (قصص؛ 60)

در بیکران روزی

خداوند به عنوان وجود بی همتا، در همه شئون، بی مانند و خارج از تصوّر است. شأن روزی دادن او نیز این چنین است. قرآن کریم از او با عنوان "بهترین روزی دهنده" نام می برد و می فرماید: وَ إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقین‏؛ و راستى این خداست كه بهترین روزى‏دهندگان است.(حج؛ 58) بهترین بودن خدا در بحث رزق، از تمام جهات است. مثلاً؛ از جهت وسعت، کیفیّت، کمّیّت، تکرار، تنوّع، از لحاظ زمان، عدالت و از هر جهت دیگر، خداوند، بهترین و نیز دست نیافتنی است. رزق های الهی فقط شامل مادیّات نمی شود؛ بلکه روزی های دیگر ارجحیّت دارند؛ لذا می فرماید: وَ ما أُوتیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ زینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛ و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنیا و زیور آن است، و[لى‏] آنچه پیش خداست بهتر و پایدارتر است؛ مگر نمى‏اندیشید؟ (قصص؛ 60)

روزی های خاص

گرچه در هر یک از نعمت های خدا، دنیایی از اعجاب و شگفتی نهفته است؛ امّا شکل اختصاص بعضی رزق ها، شگفتی مضاعف دارد و کاملاً غافلگیر کننده و خارج از محاسبات عادّی، نصیب انسان می شود. آری! روزی های غافلگیرکننده!

لازم است تأکید شود که منظور از رزق و روزی، تنها شامل رزق مادّی نمی شود و همه توفیقات، معارف و مقامات معنوی نیز داخل در معنای رزق هستند. حال به بیان برخی ویژگی ها و رموز رزق محسابه نشده می پردازیم.

جایگاه تلاش

خداوند برای هر رزقی اسبابی قرار داده که با تلاش کردن حاصل می شود. بدون تلاش، چیزی برای انسان نیست: وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏؛ و اینكه براى انسان، جز حاصل تلاش او نیست. (نجم؛ 39) این آیه شریفه به عنوان یک اصل کلّی، در دنیا و آخرت قابل استناد است. در همین رابطه پیامبر گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله می فرمایند: باكِروا فی طَـلَبَ الرِّزقِ وَ الحَوائِجِ فَاِنَّ الغُدُوَّ بَرَكَةٌ وَ نَجاحٌ؛ در پى روزى و نیازها، سحر خیز باشید؛ چرا كه حركت در آغاز روز، [مایه] بركت و پیروزى است. (نهج الفصاحه ص 371 ، ح 1078) حال؛ سؤال این است: آیا ما قادریم نتیجه تمام تلاش خود را محاسبه کنیم؟! واقعیّت برآمده از تجارب همگان، چیز دیگری را اثبات می کند. واقعیّت این است که بعضی از نتایج، کاملاً غیرمنتظره و خارج از محاسبات عادّی ما واقع می شود. این است معنای روزی محاسبه نشده!

جایی برای غیب

مؤمنان حقیقی ضمن بهره برداری از سنّت عمومی الهی و تلاش در جهت کسب توفیقات مادّی و معنوی، همیشه جایی را برای روزی های غیبی و غیر منتظره باز می گذارند؛ تا این آیه قرآن را معنا کنند: الَّذینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ؛ آنان كه به غیب ایمان مى‏آورند، و نماز را بر پا مى‏دارند، و از آنچه به ایشان روزى داده‏ایم انفاق مى‏كنند. (بقره؛ 3) ایمان به رزق محاسبه نشده نیز، قسمتی از همین ایمان به غیب است. چنانکه می فرماید: وَ فِی السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُون‏؛ و روزى شما و آنچه وعده داده شده‏اید در آسمان است. (ذاریات؛ 22) بهره مندی از روزی های غیبی، قواعد خاص خود را دارد.

مؤمن، ضمن تلاش حسابگرانه و منطقی، برای رسیدن به اهداف خیر فردی و اجتماعی خود، همچون کسی که از بیابان پُر از خاری عبور می کند تا خود را به مقصدش برساند، مواظب است تا لباس هایش با خارها پاره نشود؛ لذا لباسش را با دستش از روی زمین برمی چیند و با دقّت و احتیاط حرکت می کند. این، معنای تقواست! قرآن می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏؛ و هر كس از خدا پروا كند،[خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 2-3)

 

رزق غیبی

رزق غیبی در قرآن کریم با این عبارت بیان می شود: وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 3) از لابلای آیات قرآن و روایات اهل بیت(علیهم السلام) نکاتی یافت می شود که برخی از آنها بدین شرح است.

تقوا

مؤمن، ضمن تلاش حسابگرانه و منطقی، برای رسیدن به اهداف خیر فردی و اجتماعی خود، همچون کسی که از بیابان پُر از خاری عبور می کند تا خود را به مقصدش برساند، مواظب است تا لباس هایش با خارها پاره نشود؛ لذا لباسش را با دستش از روی زمین برمی چیند و با دقّت و احتیاط حرکت می کند. این، معنای تقواست! قرآن می فرماید: وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب‏؛ و هر كس از خدا پروا كند،[خدا] براى او راه بیرون‏شدنى قرار مى‏دهد و از جایى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند. (طلاق؛ 2-3)

چشم به سفره خدا

قرآن کریم ضمن برحذر داشتن پیامبر اکرم از چشم دوختن به نعمتهایی که به کافران داده شده، توجّه ایشان را به رزق الهی جلب نموده و می فرماید: وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏؛ و زنهار به سوى آنچه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار كردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم، دیدگان خود مدوز، و [بدان كه‏] روزىِ پروردگار تو بهتر و پایدارتر است. (طه؛ 131) لذا پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می فرمایند: مَنِ انْقَطَعَ اِلَى اللّهِ كَفاهُ اللّهُ كُلِّ مَؤُنَةٍ وَ رَزَقَهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنِ انْقَطَعَ اِلَى الدُّنْیا و َكَلَهُ اللّهُ اِلَیْها؛ هر كس از غیر خدا بِبُرد، خداوند، هزینه زندگى او را تأمین مى‏كند و از جایى كه انتظار ندارد، روزى‏اش مى‏دهد؛ امّا هر كس چشم امیدش به دنیا باشد، خداوند، او را به دنیا وا مى‏گذارد. (نهج الفصاحه ص 731 ، ح 2796) پس، تنها کسی مستحقّ رزق غیبی است که چشم امید به غیر خدا ندوزد.

تعقیب و گریز رزق

امام علی(علیه السلام) در خطاب به امام مجتبی(علیه السلام) می فرمایند: وَ اعلَم یا بُنَیَّ إِنَّ الرِزقَ رِزقانِ؛ رِزقٌ تَطلُبُهُ وَ رِزقٌ یَطلُبُکَ فإِن لَم تَأتِهِ أَتاکَ؛ ای فرزند من! روزی بر دو قسم است، یکی آن که تو در پی آنی، و دیگری آنکه او به دنبال تو می‌گردد، که اگر تو به سوی او نروی او به سوی تو می‌آید. (نهج البلاغه؛ نامه 31)

کلام آخر

از مجموع آنچه بیان شد روشن می شود که مؤمنان در کنار همه محاسبات منطقی و با رعایت تقوا و توکّل فقط به خدا، جایی را نیز برای کمک ها و نعمت هایی خالی می کنند که با حساب و کتاب آنها جور در نمی آید... و این است کادو و هدیه ی غافلگیرکننده خُدا!


 




موضوع :
مباحث دینی , 

در مقاله پیشین روشن شد که «فقر» از نگاه دین، پدیدۀ خوشایندی نیست و آن را برنمی‌تابد برای همین به شکل‌های گوناگون دستور داده است تا همگان کمک‌حال نیازمندان باشند و در اقدامی اساسی‌تر به ریشه‌کنی فقر قیام کنند. این راه‌ها عبارتند از:

امید پیشگر/ دکتری تفسیر قرآن – بخش قرآن تبیان

فقر، فقیر، فقرا، نیازمند، کوک فقیر

1. امر به انفاق و دستگیری از نیازمندان

آیاتی فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که پیام آنها امر به انفاق، تشویق انفاق‌کنندگان، تقدیر از آنها، دادن وعدۀ پاداش به ایشان و نیز توبیخ و تهدید ترک کنندگان انفاق است(برای نمونه ر.ک به آیات بقره/267، ابراهیم/31، توبه/34). گرچه انفاق می‌تواند شکل‌های گونه‌گونی داشته باشد؛ اما بی‌تردید بخش قابل توجهی از انفاق، همان انفاق مالی است که به فقرا تقدیم می‌شود.

وجوب انفاق و رد احتمال استحباب

بسیاریْ انفاق مالی به نیازمندانِ جامعه را کار مستحبی می‌دانند که ثوابی زیادی هم دارد؛ اما دقت در آیاتی از قرآن کریم احتمال استحباب را از اساس کنار زده وجوب را اثبات می‌کند.

در قرآن کریم دو آیه وجود دارد که به صراحت بخشی از اموالِ اهل ایمان را که گاه با لفظ «متقین»(ذاریات/15) و گاه «مصلین»(معارج/22) از آنها یاد می‌کند از آنِ نیازمندان می‌داند؛ آن هم با تعبیر «حق» تا کسی نتواند آن را بر مستحب و خیرات اموات حمل کند.

«فی اموالهم حقٌ للسائل و المحروم»(ذاریات/15) «سائل» كسى است با اظهار فقر چیزى از انسان بخواهد. ولى «محروم» به معناى كسى است كه از رزق محروم است و كوشش او به جایى نمى‏رسد. هر چند كه از شدت عفتى كه دارد دست‌نیاز دراز نمى‏كند(المیزان، 18/370). 

اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

 

این «حق مالیِ» موجود در این دو آیه را که در مکه نازل شده‌اند(مجمع البیان، 9/228؛ 10/527) نمی‌توان به «خمس» یا «زکات»ی که دستورش در مکه نازل شد حمل کرد و مدعی شد منظور از «حق» یادشده خمس و زکاتِ واجب است.  

این نشان می‌دهد اسلام از بدو ظهور، مبارزه با فقر را جزء اولین برنامه‌های خود قرارداد و شعار «جامعۀ بدون فقر» را با صدای بلند فریاد کرد.

البته این وجوب، کفایی است که نخست بر تمام کسانی که می‌دانند و می‌توانند واجب می‌شود؛ آنگاه که فرد یا گروهی به اقدام لازم برای رفع نیاز سائل و محروم انجام داد از دیگران ساقط می‌شود.   

2. امر به پرداخت زکاتی که یکی از مصارف آن کمک به فقراست

واجب کردن «زکات» و نیز «خمس» یکی دیگر از اقدامات اسلام برای مبارزه با فقر مالی در جامعه است. یکی از مصارف زکات، کمک مالی به فقیران و مستمندان جامعه است(ر.ک به تفسیر توبه/60 و نیز احکام زکات در کتابهای فقهی). 

در این آیه، برای زکات هشت مصرف بیان شده است که دو مورد نخست آن فقرا و مساکین هستند. دربارۀ تفاوت این دو گفته‌اند: «فقیر» به معنى كسى است كه در زندگى خود كمبود مالى دارد هر چند مشغول كسب و كارى باشد و هرگز از كسى درخواست نكند؛ اما «مسكین» كسى است كه نیازش شدیدتر و دستش از كار كوتاه است برای همین از این و آن درخواست کمک مالی مى‏كند(ر.ک به نمونه، ج8، ص6).

نکتۀ دیگر اینکه اکثریت قاطع فقها گفته‌اند اصناف هشتگانۀ مصرف زکات، مواردى است كه صرف زكات در آنها مجاز است و تقسیم كردن در آن واجب نیست. یعنی می‌توان تمام آن را تنها در کمک به نیازمندان و رفع فقر از جامعه صرف کرد(همان، ص8). البته نباید از یاد بُرد که هدف از تشریع زکات رفع نیازمندی‌هاى گوناگون جامعۀ اسلامى است برای همین چگونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه بستگى به ضرورتهاى اجتماعى از یك سو و نظر حكومت اسلامى از سوى دیگر دارد(همان).

«خمس» نیز به دو نیم می‌شود که نیمی از آن باید به مصارف سادات فقیر برسد(ر.ک به تفسیر انفال/41 و نیز احکام خمس در کتابهای فقهی).

این دو دستور (واجب دینی) به خوبی گویای اهتمام اسلام به مبارزه با فقر و زدودن آن از محیط جامعه است.

3. نکوهش کسانی که از کمک به فقرا خودداری می‌کنند

سرزنش و بیان سرانجامِ بدِ کسانی که با ترک انفاق مال از کمک به نیازمندان خودداری کردند نیز گویای اهتمام دین به مبارزه با فقر در جامعه است. در این راستا گاه با زبان توبیخ می‌پرسد «ما لكم الا تنفقوا فی سبیل الله؛ چرا در راه خدا انفاق نمی‌كنید؟!»(حدید/10) این آیه انسان‌های بخیل را به شدت توبیخ کرده است که چرا از مال خدا در راه خدا انفاق نمى‏كنند، با اینكه وارث حقیقى اموال خداى تعالى است و اموال نه براى آنان باقى مى‏ماند و نه براى غیر ایشان(المیزان، 19/153).

و گاه از سرانجام بد کسانی خبر می‌دهد که برای زدودن فقرْ از جامعه تلاشی نکردند. قرآن کریم در ترسیم تصویری از جهنم می‌گوید: وقتی از مجرمین می‌پرسند چه چیز سبب جهنمی شدن شما شد؟ پاسخ می‌دهند: «لم نك من المصلین و لم نك نطعم المسكین؛ »(مدثر/40-43). یعنی ما نه اهل عبادت خدا بودیم و نه اهل دستگیری از نیازمندان جامعه.

مهم این است که مراد از «اطعام مسكین» در این آیه، انفاق بر تهى‌دستان جامعه است به مقدارى كه بتوانند كمر راست كنند و حوائج‌شان برطرف شود(المیزان، 20/97).

4. سیرۀ پیشوایان معصوم(علیهم السلام) در کمک به فقرا و تلاش برای ریشه‌کنی فقر از جامعه

انفاق مالی (اطعام) به یتیم و مسکین و اسیر توسط اهل‌بیت(علیهم السلام) که در سورۀ انسان بازگو شده است (آیات8-9) سندی گویا بر اهتمام ایشان در کمک به فقرا و مبارزه با فقر است؛ حتی اگر آن فقیر، کافری باشد اسیر؛ مهم این است که او نیز عضوی از جامعۀ اسلامی است. اگر بنا باشد با فقر مبارزه شود دیگر مهم نیست فقیر کیست و چه مرامی دارد.

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد

نیز پس از هجرت مسلمانانْ به سوی مدینه آن هم با دستانی خالی، تشویق انصار به دستگیری و حمایت مالی از مهاجران، دلیلی دیگر بر رویکرد فقرزدایی اسلام از جامعۀ اسلامی است. قرآن کریم در راستای تشویق و ترویج رفتار انصار می‌گوید:

« آنهایی را كه به سوی‌شان مهاجرت كرده‌اند دوست می‌دارند و از آنچه به مهاجران داده می‌‌شود در دل احساس حسد نمی‌كنند و دیگران را بر خویش ترجیح می‌دهند هر چند خود به آن نیازمند باشند و آنان كه از بخل خویش درامان مانده باشند رستگارانند.»(حشر/9) 

در این باره گزارش‌های رسیده از سیرۀ امیرمؤمنان علی(علیه السلام) کم نیست. هنگامی که به ظاهر کار حکومت و ادارۀ جامعه را از دست او درآوردند به تلاش اقتصادی روآورد تا از این راه نیازمندان و نیز کسانی را که قدرت کار و کسب‌درآمد ندارند به مقدار توان، تحت پوشش مالی قراردهد(ر.ک به دانش‌نامۀ امیرالمؤمنین علیه السلام، 10/353-373). (برای مطالعۀ بیشتر ر.ک به همان، 81-183)

تا به اینجا روشن شد که اسلام از همان آغاز پیدایش با تأکید بر ناپسندی فقر؛ شعار مبارزۀ با آن از جامعه را سرداد و به آن عمل کرد.

پیش از این گذشت که در برابر این دست از آیات و روایات که فقر را مذموم دانسته آن را نکوهش و نیز فرمان جهاد برای نابودی آن را صادر می‌کنند روایاتی وجود دارد که برخی آنها را دستمایۀ ستایش فقر و گرایش به آن قرارداده‌اند و «فقیرانه زیستن» را سبکی از زندگی اسلامی می‌دانند.

در ادامه روایاتی را نقل می‌کنیم که در ظاهر چنین مضمونی دارند.





موضوع :
مباحث دینی , 

ایمان

رسیدن به آرامش واقعی ، یكی از خواسته های همیشگی بشر بوده که در این راستا نیز انسان در طول تاریخ تلاش ها و رنج های بسیاری را به جان دل خریده است .

باید دانست که بدون ایمان ، آرامش روحی و روانی وجود ندارد و به عبارتی ، یكی از عوامل ایجاد آرامش دارا بودن ایمان به خداست .


بسیاری از تلاش های علمی بشر و كشف رازهای ناگشوده جهان طبیعت نیز ، به منظور دسترسی به امكاناتی بوده است كه آرامش و آسایش را برای او به ارمغان آورد .

همچنین مطالعات آكادمیك و تحقیقات روانشناسی پیرامون آرامش ، اضطراب ، عوامل و موانع ، هریك بخش قابل توجهی از پژوهش های علوم انسانی را به خود اختصاص داده است .

دانشمندان و به خصوص روان شناسان کوشش های بسیاری در زمینه روان درمانی افرادی كه دچار بیماری های روانی و اضطراب های شخصیتی و عدم تعادل آن هستند ، انجام داده اند و در این زمینه نیز روش های مختلفی برای روان درمانی پدید آمده است كه هیچ كدام موفقیت مورد انتظار را در از میان بردن یا پیشگیری از بیماری های روانی به دست نیاورده است . برخی از تحقیقات بیانگر آن است كه میانگین درمان از 70 درصد تجاوز نمی كند. حال عده ای از بیماران نیز پس از روان درمانی ، گاه بدتر هم شده و یا بیماری پس از مدتی بازگشته است . از این رو روانشناسان به دنبال یافتن علت این امر برآمدند و پس از تحقیقات ، به این نتیجه رسیدند كه مهم ترین عامل در درمان بیماری های روانی «دین» است و درصد بهبودی بیمارانی كه به دین معتقدند ، بسیار بیشتر از سایرین می باشد .

 

نسخه ای اساسی برای کسب آرامش

قرآن ، كامل ترین نسخه برای آرامش روح است و راه هایی را برای دستیابی به آرامش بیان کرده است :

ایمان:

«هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِمْ وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ کانَ اللّهُ عَلیمًا حَکیمًا ؛ او کسی است که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛ لشکریان آسمان ها و زمین از آن خداست و خداوند دانا و حکیم است ».1

بدون ایمان ، آرامش روحی و روانی وجود ندارد و به عبارتی، یكی از عوامل ایجاد آرامش دارا بودن ایمان به خداست . داشتن آرامش در زندگی ، نخستین چشمه خوشبختی است وكسی كه از این نعمت محروم باشد ، از نعمت خوشبختی نیز محروم است و هیچ گاه طعم خوشبختی را نخواهد چشید .

به طور طبیعی انسان بی ایمان در دنیا با اندیشه و افكار موهوم و با نگرانی های فراوان دست به گریبان است . از این رو همواره در درون خود دچار پیكاری بزرگ است و همیشه نیز در انتخاب مسیر زندگی و در تصمیم گیری هایش دچار سر در گمی می باشد .

اما انسان با ایمان، از همه این موارد آسوده بوده و افكار و اهداف و اندیشه هایش را تحت لوای یك هدف گرد آورده است ، فقط به خاطر آن تلاش می كند و به سوی آن می شتابد و آن، خشنودی خداوند است .

برای چنین انسانی اهمیتی ندارد كه مردم از او خشنود باشند یا بر او خشم گیرند . از این رو هیچ وقت سردر گم نیست و همیشه در یك آرامش روحی به سر می برد: « الَّذینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ اْلأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ ؛ (آری) آنها که ایمان آوردند و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنی تنها از آنِ آن هاست و آن ها هدایت‏ یافتگانند ». 2

« هُوَ الَّذی أَنْزَلَ السَّکینَةَ فی قُلُوبِ الْمُؤْمِنینَ لِیَزْدادُوا إیمانًا مَعَ إیمانِهِمْ وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ وَ کانَ اللّهُ عَلیمًا حَکیمًا؛ او کسی است که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند؛ لشکریان آسمان ها و زمین از آن خداست و خداوند دانا و حکیم است»

کسب آرامش روانی در جوامع عمومی

امنیت و آرامش روحی تنها وقتی به دست می آید كه در جوامع انسانی ، دو اصل حكومت كند؛ ایمان و عدل اجتماعی .

 وقتی پایه های ایمان به خدا متزلزل شود ، احساس مسئولیت در برابر پروردگار از میان برود و عدالت اجتماعی جای خود را به ظلم و ستم بسپارد ؛ در جامعه نیز امنیتی وجود نخواهد داشت و به همین دلیل ، با تمام تلاش و كوششی كه جمعی از اندیشمندان جهان برای برچیدن بساط نا امنی های مختلف در دنیا می كنند ، روز به روز فاصله مردم جهان از آرامش و امنیت واقعی بیشتر می شود .

 

ذکر

ذکر

«الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛ آنها کسانی هستند که ایمان آورده ‏اند و دل هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است ؛ آگاه باشید ، تنها با یاد خدا دل ها آرامش می‏ یابد ».3

قرآن یكی از عوامل آرامش را «ذكر»(یاد خدا) معرفی كرده است و اطمینان به معنی آرامش و قرار گرفتن است و دل مطمئن، همان نفس مطمئنّه است كه در آیه : « یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً * فَادْخُلی فی عِبادی * وَ ادْخُلی جَنَّتی »4 آمده است كه پاداش كسی كه با یاد خدا به این مقام (اطمینان) رسیده ، درآمدن در سلك بندگان خدا و ورود به بهشت می باشد .

در تزاحم زندگی ، انبوهی كارها و تنگناه های موجود و در اضطرابی كه بسیاری از مردم را نابود می كند ، دل با یاد خدا آرامش می گیرد . از این رو سزاوار است كه دشواری های درونی خود را به ذكر خداوند چاره كنیم ؛ زیرا برترین چاره ای كه می توان از آن به ویژه در زمان ما كه روزگار اضطرابات و هیجان ها و در گیری هاست و استعمار شرق و غرب به آن دامن می زند ، بهره برد.

یاد خدا تنها به ذكر زبانی نیست ؛ اگرچه یكی از مصادیق روشن آن می باشد .

آنچه مهم است به یاد خدا بودن در تمام حالات ، خصوصاً در وقت گناه است.

یاد نعمت های خدا کردن که عامل شكر است ، یاد قدرت او کردن که سبب توكّل بر اوست ، یاد الطاف او که مایه محبت است ، یاد قهر و خشم او که عامل خوف (ترس) از اوست ، یاد عظمت و بزرگی او که سبب خشیت در مقابل اوست ، یاد علم او به پنهان و آشكار که مایه حیا و پاكدامنی ماست، یاد عفو وكرم او که مایه امید و توبه است و یاد عدل او که عامل تقوی و پرهیزگاری است؛ از جمله برکات یاد خدا بودن می باشد .

« الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللّهِ أَلا بِذِکْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ؛ آن ها کسانی هستند که ایمان آورده ‏اند و دل هایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است ؛ آگاه باشید ، تنها با یاد خدا دل ها آرامش می‏ یابد»

توکل
ایمان و معنویت

« وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِکُلِّ شَیی‏ءٍ قَدْرًا ؛ و او را از جایی که گمان ندارد ، روزی می ‏دهد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، کفایت امرش را می‏ کند ؛ خداوند فرمان خود را به انجام می ‏رساند ؛ و خدا برای هر چیزی اندازه ‏ای قرار داده است ».5

منظور از توكل بر خدا، این است كه انسان تلاشگر كار خود را به خدا واگذارد و حل مشكلات خویش را از او بخواهد . كسی كه دارای روح توكل است ، هرگز یأس و نا امیدی را به خود راه نمی دهد و در مقابل مشكلات احساس ضعف و زبونی نمی كند و در برابر حوادث سخت مقاوم است .

این حالت موجب می شود كه او در درون خود احساس امنیت و آرامش كند . از این رو قدرت او برای رفع مشكلات چند برابر می شود و به راحتی سختی ها و مشكلات را تحمل می كند .

 

تقوی و پرهیزکاری

« أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللّهِ لا خَوْفٌ َلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ * الَّذینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ * لَهُمُ الْبُشْری فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی اْلآخِرَةِ ؛آگاه باشید (دوستان و) اولیای خدا ، نه رسی دارند و نه غمگین می شوند . همان ها که ایمان آوردند ، و (از مخالفت فرمان خدا) پرهیز می ‏کردند ؛ در زندگی دنیا و در آخرت ، شاد (و مسرور) می باشند ».6

 تقوی یك نیروی كنترل درونی است كه انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ می كند و در واقع نقش ترمز نیرومندی را دارد كه ماشین وجود انسان را در پرتگاه ها ، حفظ و از تند روی های خطرناك، باز می دارد . دوستان و اولیای الهی كه خود را به دو صفت ایمان و تقوا متصف كرده باشند ، در دنیا و آخرت در امنیت و آرامش به سر می برند و این ، وعده ای از طرف خداوند است و خداوند هم خلف وعده نمی كند .

كسانی كه دو ركن اساسی ایمان و تقوا را داشته باشند، چنان آرامش را در درون جان خود احساس می كنند كه هیچ یك از طوفان های زندگی آن ها را تكان نمی دهد؛ بلكه همچون كوه در برابر تند باد حوادث استقامت به خرج می دهند .

 

نتیجه گیری :

تأثیر ایمان در آرامش و امنیت روحی برای هیچ كس پنهان نیست ؛ همانطور كه ناراحتی وجدان و سلب آرامش روانی به خاطر ارتكاب ظلم بر كسی پوشیده نمی باشد .


پی نوشت ها:

1 - فتح ، 3

2 - انعام ، 42

3 - رعد ،28

4 - فجر ، 26 - 30

5 - طلاق ، 3

6 - یونس ، 62


موضوع :
مباحث دینی , 

به ساعت نگاه می کنم ... عقربه هایش چه قدر تند می رود، آن قدر تند که نه کسی می تواند آن ها را از رفتن باز دارد و نه می تواند آنها را به سر جای اول بازگرداند ... درست مثل گذر روزها و سال ها و ایام ...


اهمیت زمان

انگار همین چند روز پیش بود که خودمان را برای ورود به سال 95 آماده می کردیم و چه زود می گذر زمان ... و امروز که تقویم را نگاه می کنم می بینم که  امسال هم با تمام تلخی و شیرینی هایش گذشت ... با همه غم و اندوه و نشتطش رو به پایان است و باید به فکر تقویم جدید سال 96 باشیم.

بله زمان، تنها چیزی است که درنگ ندارد و برای عبور و مرور خود مجوز نمی خواهد! حضرت علی (علیه السلام)، در خصوص گذر زمان جمله ای زیبا و حکیمانه فرموده است: وَ قَالَ (علیه السلام) : ... الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ (نهج البلاغه، کلمات قصار، 21) ... فرصت به مانند ابر گذرا مى‏گذرد، پس فرصت‏هاى نیك را غنیمت دانید.

قرآن کریم برای پی بردن ارزش زمان از برخی از اتفاقات راز آلود پس از مرگ پرده برداشته و حال افرادی را حکایت می کند که پس از مرگ، خواهان بازگشت دوباره به دنیا و تدارک فرصتی جدید هستند، که با عدم اجابت پروردگار روبرو می شوند.(سوره مومنون آیات98-99)

ابرها پایداری ندارند، زمان هم این گونه است؛ ثانیه ها از پس ثانیه ها می آیند و می روند؛ روز ها و هفته ها و ماه ها یکی پس از دیگری بدون هیچ مجوزی می آیند و تمام می شوند؛ کودک را جوان می کنند و جوان را پیر و به این وسیله، به زندگی انسان معنا می بخشد.

قرآن کریم به زمان قسم می خورد

یکی از ابعاد اهمیت زمان را می توان از توجهی که قرآن کریم به آن داشته است بدانیم؛ چنانچه قسم خوردن خداوند در قرآن کریم با عبارت (والعصر) خود نکته اساسی و حکایتی عجیب است. 

در حقیقت این سوگند توجه آدمی را به نعمتی معطوف می دارد که از ارزش والایی برخوردار است. خداوند در پرتو نعمت زمان، قابلیت های نهفته ای را در طول مدت عمر، برای انسان به ودیعه گذارده که مدیریت صحیح آن، نقش مهمی در رشد زندگی انسان دارد چنانچه در زندگی های روزمره امروز هم می توان اهمیت ان را لمس کرد.

این برنامه ریزی و مدیریت کردن زمان آن قدر مهم است که همان طور که گفته شد بارها خداوند در قرآن کریم بدان سوگند یاد نموده (سوره‌های فجر آیات 1-4،شمس آیات 1-4، ضحی آیات 1-2، لیل آیات 1-2، والعصر آیه 1) و انجام عباداتی مانند حج، روزه، نماز، و... را مشروط و منوط به مدیریت زمانی این اعمال، در زمان معین دانسته است. چنانکه آیات شریفه ای که دلالت بر تعیین ساعت نماز و روزه می کنند، وجوب رفتار عبادی را مستلزم انجام در یک بستر زمانی مشخص دانسته است که می باید انسان از نظر زمانی و وقتی آنرا محاسبه نموده و سر وقت، آنرا به انجام رساند. (سوره اسراء، آیه 78)

زمانی که زمان اجلش فرا می رسد

واقعیت مهم زمان را انسان زمانی درک می کند که اجلش فرارسیده، دستش از این دنیا کوتاه و از آن خارج گشت. اینجاست که می فهمد، توقفش در این دنیا عصرگاه یا صبحگاهی بیش نبوده (سوره نازعات، آیه 46) و یا احساس می کند که تنها ساعتی از روز را در دنیا مانده است. (سوره یونس آیه 45)

قرآن کریم برای پی بردن ارزش زمان از برخی از اتفاقات راز آلود پس از مرگ پرده برداشته و حال افرادی را حکایت می کند که پس از مرگ، خواهان بازگشت دوباره به دنیا و تدارک فرصتی جدید هستند، که با عدم اجابت پروردگار روبرو می شوند. (سوره مومنون آیات98-99)

زمان، تنها چیزی است که درنگ ندارد و برای عبور و مرور خود مجوز نمی خواهد! حضرت علی (علیه السلام)، در خصوص گذر زمان جمله ای زیبا و حکیمانه فرموده است: وَ قَالَ (علیه السلام) : ... الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَیْرِ (نهج البلاغه، کلمات قصار، 21) ... فرصت به مانند ابر گذرا مى‏گذرد، پس فرصت‏هاى نیك را غنیمت دانید.

اینان چون عمر خود را در بی حاصلی و بی خبری سپری کردند، هنگام غروب آفتاب زندگی آرزو می کنند که ای کاش برای زندگی زمان بیشتری در اختیار داشتند. لیکن خداوند هرگز مرگ کسی را آن هنگام که اجلش فرا رسید، به تأخیر نمی اندازد.(سوره منافقون آیات 9 الی 11) این درحالی است که قدر عمر خود را ندانسته و تمام ابزارها و استعدادهای تکاملی خویش را در هنگامه حیات بی بهره گذارده و بدین سان به خویشتن ظلم روا داشتند. (سوره فاطر آیات 36 الی 37)

کلام آخر

قرآن با تعبیرات گوناگون و هشدارهای شدید، ما را به بهره گیری صحیح از وقت فراخونده، و اتلاف گران وقت را به عذاب های سخت تهدید نموده است، بنابراین آنان که وقت خود را به بطالت می گذرانند در حقیقت بر ضد قرآن گام برداشته، و در راه گمراهی افتاده اند، چرا که قرآن قدردانی از وقت را از ارکان اصلی ایمان، و وسیله نجات و پیروزی قرار داده است. 

بنابراین تا دیر نشده با غنیمت شمردن فرصت ها ، از زمان های باقی مانده از عمر و فرصتی که به ما داده شده استفاده کنیم و از روزمرگی ها بیرون برویم و برنامه ای برای رشد خود داشته باشیم.

شاعر چه خوب گفته است که:

امشبی را که در آنیم غنیمت شمریم         شاید ای دل نرسیدیم به فردای دگر!

منابع:

غنیمت وقت ؛ مجله بشارت آذر و دی 1386، شماره 62

مدیریت زمان در سبک زندگی اسلامی؛ سایت حوزه، 1392/08/05

 


بنا به فرموده خدا در قرآن، دوستی اهل و عیال و مال و منال و حتی تجارت و مسکن، باید تابع دوستی خدا و رسولش باشد. یعنی اگر لازم شود همه آنها باید در راه خدا و رسول هزینه شوند. در غیر این صورت، مدعی ایمان، فاسقی بیش نیست.

بنا به فرموده خدا در قرآن، دوستی اهل و عیال و مال و منال و حتی تجارت و مسکن، باید تابع دوستی خدا و رسولش باشد. یعنی اگر لازم شود همه آنها باید در راه خدا و رسول هزینه شوند. در غیر این صورت، مدعی ایمان، فاسقی بیش نیست.


دوستی خدا

چون ایمان حقیقتی است مربوط به قلب آدمی، لذا با صرف ادعا، نمی‌توان کسی را داخل در دایره ایمان و یا بیرون از آن انگاشت. بنا به فرموده خدا در قرآن، دوستی اهل و عیال و مال و منال و حتی تجارت و مسکن، باید تابع دوستی خدا و رسولش باشد. یعنی اگر لازم شود همه آنها باید در راه خدا و رسول هزینه شوند. در غیر این صورت، مدعی ایمان، فاسقی بیش نیست. قرآن در کریمه 24 توبه، در مقام تشخیص مومن از مومن‌نُما، ترازو و شاخصی به دست داده است که همگان می توانند ایمانشان را با آن محک بزنند؛ می فرماید:
قُلْ‌ إِنْ‌ کَانَ‌ آبَاؤُکُمْ‌ وَ أَبْنَاؤُکُمْ‌ وَ إِخْوَانُکُمْ‌ وَ أَزْوَاجُکُمْ‌ وَ عَشِیرَتُکُمْ‌ وَ أَمْوَالٌ‌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ‌ کَسَادَهَا وَ مَسَاکِنُ‌ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَ‌ إِلَیْکُمْ‌ مِنَ‌ اللَّهِ‌ وَ رَسُولِهِ‌ وَ جِهَادٍ فِی‌ سَبِیلِهِ‌ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى‌ یَأْتِیَ‌ اللَّهُ‌ بِأَمْرِهِ‌ وَ اللَّهُ‌ لاَ یَهْدِی‌ الْقَوْمَ‌ الْفَاسِقِینَ‌ (24/توبه)
بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و خویش شما و اموالى كه بدست آورده‏اید و تجارتى كه از كساد آن مى‏هراسید و مسكن‏هایى كه بدان علاقمندید در نظر شما محبوب‏تر است از خدا و رسول او و جهاد در راه او، پس منتظر باشید تا خدا فرمان خود را بیاورد، و خدا مردم تبه‏كار را هدایت نمى‏كند.
خلاصه این آیه آن است كه براى یك موحد و مسلمان مكتبى، خدا و رسول و جهاد در راه خدا باید از پدر و فرزند و برادر و همسر و اقوام و ثروت و تجارت و خانه مسكونى محبوبتر باشد، آنها را به خطر اندازد نه مكتب را، از آنها دست بكشد نه از خدا و رسول و جهاد، به طور كلى اینها نمى‏توانند بهانه باشند، و گر نه آن مؤمن، فاسق است و از بندگى ساقط شده و در ضلالت مى‏باشد.(1)

نكته‏ ها و اشاره ‏ها:

1. هنگامى كه به مسلمانان دستور جهاد داده شد، برخى به فكر پدران، برادران و فرزندان كافر خویش بودند كه مى‏بایست با آنان بجنگند، و برخى دل در گرو سرمایه‏ها و تجارت خویش داشتند كه تا حد زیادى در دست مشركان بود و با مسافرت‏هاى آنان به مكه رونق مى‏گرفت و گروهى نیز كه خانه‏هاى خوبى در مكه داشتند، از ویرانى یا تعطیلى آن‏ها در جنگ هراس داشتند.
این آیه ناظر به حال این افراد بوده و به آنان سخت هشدار مى‏دهد.
2. در آیه به سرمایه‏هاى هشت‏گانه زندگى مادى بشر اشاره شده است كه چهار قسمت آن‏ها یعنى پدران، فرزندان، برادران و همسران، به گروه خویشان نزدیك مربوط است و قبیله نیز به گروه اجتماعى بشر مربوط مى‏باشد و دو قسمت نیز به سرمایه و كار انسان‏ها ارتباط دارند و سرانجام به مسكن و خانه‏هاى پر ارزش اشاره شده است.
3. مقصود آیه آن نیست كه انسان سرمایه‏هاى اقتصادى و عواطف انسانى خود را نادیده بگیرد، بلكه منظور آن است كه معیار ایمان واقعى را بیان كند. مؤمن واقعى كسى است كه بر سر دو راهى حق و باطل، عشق به امور اقتصادى و زن و فرزند و خویشان، او را از خدا، پیامبر و جهاد باز نكند؛ مؤمن واقعى كسى است كه امور اقتصادى در نظرش از دین او مهم‏تر نباشد.
4. آیه شامل همه‏ى مسلمانان در همه‏ى عصرها مى‏شود؛ در جهان امروز نیز اگر مسلمانان براى جهاد آماده نباشند و منافع مادى خود را بر رضاى خدا و رسول ترجیح دهند، آینده آنان تاریك خواهد شد و به خطر خواهند افتاد.
5. ترجیح امور مادى بر خدا، پیامبر و جهاد، نوعى نافرمان‏بردارى و فسق است، و این‏گونه دل‏باختگان زرق و برق زندگى مادى، شایستگى هدایت الهى را ندارند.
6. در آیه، با جمله‏اى مبهم و سربسته دل‏باختگان دنیا تهدید شده‏اند؛ یعنى كسانى كه منافع مادى خود را بر رضاى خدا مقدم مى‏دارند، صبر كنند تا كیفر الهى برسد، و یا این‏كه خدا پیروزى پیامبرش را از راه دیگرى و به واسطه‏ى افراد شایسته‏ترى تحقق بخشد.
7. آیه نفرموده است كه خویشاوندان و سرمایه‏هاى مادى خود را دوست نداشته باشید، بلكه فرموده است آن‏ها را بیش‏تر از خدا و پیامبرش و جهاد دوست نداشته باشید.(2)

 پی‌نوشت ها:

1. تفسیر احسن الحدیث، ج‏4، ص: 207
2. تفسیر قرآن مهر، ج‏8، ص: 175و 176
دوستی خدا

چون ایمان حقیقتی است مربوط به قلب آدمی، لذا با صرف ادعا، نمی‌توان کسی را داخل در دایره ایمان و یا بیرون از آن انگاشت. بنا به فرموده خدا در قرآن، دوستی اهل و عیال و مال و منال و حتی تجارت و مسکن، باید تابع دوستی خدا و رسولش باشد. یعنی اگر لازم شود همه آنها باید در راه خدا و رسول هزینه شوند. در غیر این صورت، مدعی ایمان، فاسقی بیش نیست. قرآن در کریمه 24 توبه، در مقام تشخیص مومن از مومن‌نُما، ترازو و شاخصی به دست داده است که همگان می توانند ایمانشان را با آن محک بزنند؛ می فرماید:
قُلْ‌ إِنْ‌ کَانَ‌ آبَاؤُکُمْ‌ وَ أَبْنَاؤُکُمْ‌ وَ إِخْوَانُکُمْ‌ وَ أَزْوَاجُکُمْ‌ وَ عَشِیرَتُکُمْ‌ وَ أَمْوَالٌ‌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَ تِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ‌ کَسَادَهَا وَ مَسَاکِنُ‌ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَ‌ إِلَیْکُمْ‌ مِنَ‌ اللَّهِ‌ وَ رَسُولِهِ‌ وَ جِهَادٍ فِی‌ سَبِیلِهِ‌ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى‌ یَأْتِیَ‌ اللَّهُ‌ بِأَمْرِهِ‌ وَ اللَّهُ‌ لاَ یَهْدِی‌ الْقَوْمَ‌ الْفَاسِقِینَ‌ (24/توبه)
بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و قوم و خویش شما و اموالى كه بدست آورده‏اید و تجارتى كه از كساد آن مى‏هراسید و مسكن‏هایى كه بدان علاقمندید در نظر شما محبوب‏تر است از خدا و رسول او و جهاد در راه او، پس منتظر باشید تا خدا فرمان خود را بیاورد، و خدا مردم تبه‏كار را هدایت نمى‏كند.
خلاصه این آیه آن است كه براى یك موحد و مسلمان مكتبى، خدا و رسول و جهاد در راه خدا باید از پدر و فرزند و برادر و همسر و اقوام و ثروت و تجارت و خانه مسكونى محبوبتر باشد، آنها را به خطر اندازد نه مكتب را، از آنها دست بكشد نه از خدا و رسول و جهاد، به طور كلى اینها نمى‏توانند بهانه باشند، و گر نه آن مؤمن، فاسق است و از بندگى ساقط شده و در ضلالت مى‏باشد.(1)

نكته‏ ها و اشاره ‏ها:

1. هنگامى كه به مسلمانان دستور جهاد داده شد، برخى به فكر پدران، برادران و فرزندان كافر خویش بودند كه مى‏بایست با آنان بجنگند، و برخى دل در گرو سرمایه‏ها و تجارت خویش داشتند كه تا حد زیادى در دست مشركان بود و با مسافرت‏هاى آنان به مكه رونق مى‏گرفت و گروهى نیز كه خانه‏هاى خوبى در مكه داشتند، از ویرانى یا تعطیلى آن‏ها در جنگ هراس داشتند.
این آیه ناظر به حال این افراد بوده و به آنان سخت هشدار مى‏دهد.
2. در آیه به سرمایه‏هاى هشت‏گانه زندگى مادى بشر اشاره شده است كه چهار قسمت آن‏ها یعنى پدران، فرزندان، برادران و همسران، به گروه خویشان نزدیك مربوط است و قبیله نیز به گروه اجتماعى بشر مربوط مى‏باشد و دو قسمت نیز به سرمایه و كار انسان‏ها ارتباط دارند و سرانجام به مسكن و خانه‏هاى پر ارزش اشاره شده است.
3. مقصود آیه آن نیست كه انسان سرمایه‏هاى اقتصادى و عواطف انسانى خود را نادیده بگیرد، بلكه منظور آن است كه معیار ایمان واقعى را بیان كند. مؤمن واقعى كسى است كه بر سر دو راهى حق و باطل، عشق به امور اقتصادى و زن و فرزند و خویشان، او را از خدا، پیامبر و جهاد باز نكند؛ مؤمن واقعى كسى است كه امور اقتصادى در نظرش از دین او مهم‏تر نباشد.
4. آیه شامل همه‏ى مسلمانان در همه‏ى عصرها مى‏شود؛ در جهان امروز نیز اگر مسلمانان براى جهاد آماده نباشند و منافع مادى خود را بر رضاى خدا و رسول ترجیح دهند، آینده آنان تاریك خواهد شد و به خطر خواهند افتاد.
5. ترجیح امور مادى بر خدا، پیامبر و جهاد، نوعى نافرمان‏بردارى و فسق است، و این‏گونه دل‏باختگان زرق و برق زندگى مادى، شایستگى هدایت الهى را ندارند.
6. در آیه، با جمله‏اى مبهم و سربسته دل‏باختگان دنیا تهدید شده‏اند؛ یعنى كسانى كه منافع مادى خود را بر رضاى خدا مقدم مى‏دارند، صبر كنند تا كیفر الهى برسد، و یا این‏كه خدا پیروزى پیامبرش را از راه دیگرى و به واسطه‏ى افراد شایسته‏ترى تحقق بخشد.
7. آیه نفرموده است كه خویشاوندان و سرمایه‏هاى مادى خود را دوست نداشته باشید، بلكه فرموده است آن‏ها را بیش‏تر از خدا و پیامبرش و جهاد دوست نداشته باشید.(2)

 پی‌نوشت ها:

1. تفسیر احسن الحدیث، ج‏4، ص: 207
2. تفسیر قرآن مهر، ج‏8، ص: 175و 176



موضوع :
مباحث دینی , 

لابد دیده اید آدم هایی که راست راست راه می روند و دامنشان را به انواع پلیدی ها و پلشتی ها می آلایند و بعد که اعتراض می کنی، شاکی می شوند که چرا من را از روی ظاهرم قضاوت می کنید؟ معیار، قلب آدم هاست. خدا خودش می داند که من چقدر باورش دارم. ظاهر که مهم نیست؛ دل آدم باید با خدا باشد. این انگاره چقدر درست است؟


دل پاک

یک. پیشینه شبهه

این بحث از صدر اسلام تاکنون در بین مسلمانان مطرح بوده است. عده ای می گفتند عمل اصلا هیچ دخالتی در ایمان ندارد و همین که انسان تصدیق قلبی به وجود خدا و حقانیت اسلام و پیغمبر اسلام داشته باشد، هر گناهی هم که مرتکب شود ضرر به ایمان او نمی زند. در اصطلاح کلام به این طایفه «مرجئه» می گویند.
در مقابل، خوارج می گفتند: اگر کسی مرتکب گناه کبیره شود ایمان او از دست می رود و کافر می شود. خوارج امیرالمومنین صلوات الله علیه را تکفیر می کردند و می گفتند: «او حکمیت را قبول کرد و این خلاف قرآن است. پس او مرتکب گناه کبیره شده و از دین خارج شده است.» این در حالی بود که خود مرتکب هزاران گناه کبیره شدند؛ جنگ با امیرالمومنین علیه السلام و بعد به شهادت رساندن آن حضرت که بزرگ ترین جنایت تاریخ بود.
خلفای بنی امیه بیشتر از مرجئه حمایت می کردند تا هر گناهی می خواهند مرتکب شوند و با این حال، متهم به کفر نشوند. در روایات ما سفارش شده که قبل از این که مرجئه به سراغ نوجوانان شما بیایند به تعلیم آن ها بپردازید. این دسته از روایات در چنین فضایی وارده شده است. مرجئه که به فرهنگ إباحه گری دامن می زدند زودتر مورد قبول واقع می شدند. فرهنگ إباحه گری زود رواج پیدا می کند، چراکه مروّج آزادی به معنای بی بندوباری است. لذا ائمه علیهم السلام تأکید می کردند که قبل از این که تبلیغات سوء مرجئه در جوانان شما اثر کند به فریادشان برسید و به آن ها بفهمانید که ارتکاب گناه بی عقاب نیست و حتی ممکن است ارتکاب گناه موجب سلب ایمان شود.
مذهب شیعه معتقد است که عمل اگر عملی صالح باشد ایمان را تقویت می کند و اگر عملی فاسد باشد ایمان را تضعیف می کند.(1)

عجیب تر اینکه، کسی که می گوید: «دل باید پاك باشد» و یا «هر كس در قبر خودش می خوابد»، توجه ندارد كه ممکن است دل های دیگران ناپاك باشد و ای بسا با رفتار او، آنها نیز بلغزند! آنگاه خواهد دید که با اینکه در قبر خودش خوابیده، اما جواب گناه و انحراف دیگران را هم باید بدهد!

دو. از منظر قرآن

این انگاره که «دل باید پاک باشد»، سخن حقی است که از آن باطل اراده می شود. این سخن بیشتر دستاویز کسانی قرار می گیرد که می خواهند از زیر بار مسئولیت و عمل به تکالیف شرعی، شانه خالی کنند. در حالی که از نگاه قرآن، دل پاک،‌ قلبی است که در پرتو نور حق از همه آفات مبرا شده است و تسلیم محض دستورات پاک ترین "دل دار" یعنی خدای تعالی است.
قرآن کریم "قلب سلیم" را تنها سرمایه نجات روز قیامت شمرده و می فرماید: "یوْمَ لا ینْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ"؛[شعرا/89-88] روزى که نه مال سود مى دهد و نه فرزندان، مگر آن کس که با قلبى رسته از شرک نزد خدا بیاید. اما از کجا بدانیم کسی قلبش پاک است و دلش مبرای از هر گونه بیماری است؟ لابد تصدیق می کنید که دل پاک، نشانه می خواهد؟ علامت دل پاک چیست؟

روشن ترین گواه دل پاک، عمل آدمی است. به همین  دلیل است که حضرات معصومین(علیهم السلام) باور قلبی به خدا را به تنهایی کافی نمی دانند بلکه اقرار زبانی و تصدیق عملی را نیز شرط می دانند. چنانکه امیر اهل ایمان (علیه السلام) می فرماید: (الایمانُ معرفَةٌ بالقَلبِ و اقرارٌ باللِسانِ و عَمَلٌ بالأركانِ)(2) یعنی ایمان عبارت است از: شناخت و معرفت قلبی، اقرار با زبان و عمل با اعضاء و جوارح.

در قاموس قرآن، بهترین گواه سلامت قلب آدمی، اعمالی است که پرده از نیات ما بر می دارد.  به همین دلیل، در کثیری از آیات قرآن، بلافاصله پس از ایمان به خدا، از عمل صالح، سخن رفته است، چنانکه می فرماید:
وَعَدَ اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَهٌ وَأَجْرٌ عَظِیمٌ (سوره مائده، آیه 9)
«خداوند کسانى را که ایمان آورده و عمل  هاى شایسته کرده  اند وعده داده که آن ها را آمرزش و پاداشى بزرگ است.»

نظر علامه طباطبایی

مرحوم علامه طباطبایی(ره) در کتاب گرانسنگ «شیعه در اسلام» در این باره می گوید:
«اسلام که دینی است عمومی و ابدی و اصلاح جامعه بشری را در درجه اول اهمیّت قرار می دهد، از قوانین ظاهری خود که مصلح جامعه می باشند و از عقاید ساده خود که نگهبان قوانین نامبرده هستند، هرگز دست بردار نیست .
چگونه ممکن است جامعه ای به دستاویز اینکه دل انسان باید پاک باشد و ارزش برای عمل نیست ، با هرج و مرج زندگی کند و به سعادت برسد؟ و چگونه ممکن است کردار و گفتار ناپاک ، دلی پاک بپروراند یا از دل پاک کردار و گفتار ناپاک ترشح نماید؟ خدای تعالی در کتاب خود می فرماید:(پاکان از آن پاکان و ناپاکان از آن ناپاکانند). و می فرماید:(زمین خوب، نبات خود را خوب می رویاند و زمین بد، جز محصول ناچیز نمی دهد).»(3)
 
عجیب تر اینکه، کسی که می گوید: «دل باید پاك باشد» و یا «هر كس در قبر خودش می خوابد»، توجه ندارد كه ممکن است دل های دیگران ناپاك باشد و ای بسا با رفتار او، آنها نیز بلغزند! آنگاه خواهد دید که با اینکه در قبر خودش خوابیده، اما جواب گناه و انحراف دیگران را هم باید بدهد!
لذا قرآن مخصوصا به زن ها سفارش می کند که هم خوب سخن بگویید و هم سخن خوب بگویید تا بیماردلان در شما طمع نورزند: فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذی فی قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفاً[ احزاب/32]«[ای زنان] اگر سر پروا دارید پس با ناز [و عشوه] سخن مگویید تا آنكه در دلش بیماری است طمع ورزد؛ و گفتاری شایسته گویید».


پی نوشت ها:

1. برگرفته از درس های اخلاق استاد مصباح  یزدی
2. بحارالانوار، ج 10، ص 356

3. شیعه در اسلام، علامه طباطبایی، ص89





موضوع :
مباحث دینی , 

چرا با اینکه می دانیم گناه، پلید و پلشت است باز دامنمان را به رجس گناه، آلوده می کنیم؟ گیر کار کجاست؟

چرا با اینکه می دانیم گناه، پلید و پلشت است باز دامنمان را به رجس گناه، آلوده می کنیم؟ گیر کار کجاست؟


ایمان

شاعر شکّرین دهان شیراز، حافظ -علیه الرحمه- غزلی دارد که مطلع آن این گونه آغاز می شود:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

دو بیت آغازین این غزل ناب، بیشتر در ذهن و زبان مردم این دیار مانده اما کمتر کسی ابیات بعد را شنیده یا به خاطر سپرده است در حالیکه جناب حافظ، در بیت سوم، خود از این مشکل، رمزگشایی کرده و گفته است:
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

از نگاه حافظ، مشکل واعظان غیرمتّعظ و عالمان بی عمل را باید در فقدان "باور" یا به به اصطلاح قرآنی کلمه، "ایمان" رصد کرد.
غایت این مقال، البته، شرح غزل خواجه نیست بلکه سخن حافظ، بهانه و دستمایه ایست برای یافتن پاسخ بدین سوال بنیادین که چرا با وجود علم به گناه و عواقب وخیم دنیوی و اخروی آن، باز دامان وجودمان را به رجس گناه می آلاییم؟ چرا با اینکه می دانیم دروغ، کلید همه زشتی هاست، نگاه حرام، تیر زهرآلود شیطان است، غیبت بدتر از زناست و الخ، باز پای گناه که به میان می آید، نفس سرکش، عنان اختیار از کف عقل راه گشا می ستاند؟ و به کژراه و بیراهه می کشاند؟

تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست

علم آمیخته به تردید را نمی گویم بلکه سخن در علم برآمده از استدلال و برهان است که چرا در وادی عمل، کمیتش لنگ است؟
بساط علم، پهن است اما دریغ از یک مشتری نقد در بازار عمل! به راستی، گیر کار کجاست؟
جواب البته همان است که جناب حافظ گفت: "باور" به وجود "داور".
زنجیره علم تا عمل یک حلقه میانی دارد که امروز در جامعه ما، مفقود است. این حلقه مفقوده، چیزی نیست جز ایمان به آنچه علم بدان گواهی می دهد.
دست کم دو آیه در قرآن هست که نشان می دهد علم به تنهایی کافی نیست بلکه ممکن است آدمی، حتی با وجود یقین و عرفان، باز حقایق را انکار کند. چنانکه می فرماید:
«یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون» (نحل/83)[ آنها نعمت خدا را مى‌شناسند؛ سپس آن را انكار مى كنند؛ و اكثرشان كافرند]
یا «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدین »(نمل/14)[ و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود!]
از این آیات به خوبی پیداست که علم، ماهیتا متفاوت است از ایمان. علم اگر چه چراغ راه است اما رفتارساز نیست.
تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست.
به تعبیر سعدی-علیه الرحمه- اینگونه علم و معرفت ها اگر چه مایه زینت جان آدمی است اما ثمره عملی ندارد:
باغ تفرج است و بس، میوه نمی دهد به کس...
سر مطلب این است که علم در مراتب ذهن آدمی، خانه دارد و جای ایمان قلب است. چنانکه قرآن درباره عمار یاسر فرمود : « إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان ...»(نحل/106)
اما دل نکردن از شهوات، عدم گذار از امیال نفسانی، منیت ها و انانیت ها نمی‌گذارد در قلب و جان، علم و معرفت بشود زلال ایمان و آبیاری کند مزرعه عمل را.

فرآیند تبدل علم به ایمان چیست؟

درد را شناختیم اما دوا را هم بشناسیم. چگونه می توان علم را بدل کرد به ایمان؟ ایمانی فولادین که وسوسه هیچ خناسی نتواند بنیان آن را فرو بریزد.
باید یک فرایند دو مرحله ای را طی کنیم تا حقیقت علم به جانمان بنشیند و باور شود.

یک. تفکر عقلانی که از راه برهان و استدلال به دست می‌آید
دو. تلقی به قبول قلب که از راه عمل به یقینیات عقلی حاصل می‌شود و تلقین و تکرار شرط آن است.
تفکر و تلقین دو ابزار رسیدن به ایمان است. تفکر ما را به مرتبه یقین عقلی می رساند و تلقین، قلب را در برابر یقین برآمده از عقلانیت، تسلیم و خاضع می‌کند.
چرا مرده‌شورها در دل تاریکی می‌روند غسال‌خانه و هیچ نمی‌ترسند از جسد میتی که آنجا آرمیده است؟ خودتان را بگذارید جای آن ها. آیا حاضرید درتاریکی مطلق یک شب دیجور، با مرده ای سر کنید؟ حکما نه! چون اولا علم‌تان به پرکشیدن روح از بدن متوفی، یقینی نیست. بلکه این علم آمیخته است با تردید و توهم. توهم ترس. و این توهم، چونان لکّه ای نشسته روی آئینه علم شما تا جایی که فکر می کنید از دست مرده بی روح هم کاری ساخته است.
ثانیا: به فرض که یقین دارید از دست جسد بی روح کاری ساخته نیست اما مثل مرده شورها، ساعتهایی از عمر را در کنار اموات به تنهایی به سر نبردید. به تعبیر استاد جوادی آملی (حفظه الله)، باید بین دانش و جانمان، گره و عقد ایجاد کنیم تا بشود عقیده.
حال که دامنه سخن بدینجا رسید بگذارید این مقال را با سخن این بزرگ مفسر قرآن خاتمه بخشیم که سخن حق را باید از زبان اهل حق شنید.
«برای اینكه بحث های اخلاقی كه از آیات و روایات به دست می آید، برای ما كارساز باشد؛ ما باید هم زمان با علم، یك كار دیگر انجام بدهیم؛ با یك دست این مسائل را بفهمیم، با دست دیگر این مسائل را به جان خودمان گره بزنیم تا بشویم متخلق یا عالم عادل، عالم با عمل...اگر محصول علمی با جان ما گره نخورد، ما دیگر عالم با عمل نمی شویم، ما دیگر متخلق نمی شویم؛ ما فقط همان عالمیم. یك بیان نورانی حضرت امیر دارد كه فرمود: كم من عالم قد قتله جهله. چون آن یافته را با جانمان گره نزدیم، اینجا جای جهالت شد. این جهالت با این علم درگیر می شود، [جهالت نه جهل]؛ جهالت كشنده علم است! لذا حضرت فرمود: كم من عالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه(نهج البلاغه/ حكمت 107)، ما برای اینكه عالم با عمل بشویم، محصول كار ما روشن بشود؛ باید برنامه های حوزه و دانشگاه را كه عقد است و ایجاد رابطه بین موضوع و محمول است با عقیده گره زدن به جان است جمع بكنیم و هماهنگ بكنیم؛ این را می گویند: (ایمان)، آن را می گویند: (علم)؛ این را می گویند: «تدین»، آن را می گویند: «دین شناسی». دین شناسی غیر از دین باوری است؛ ما هیچ چاره ای برای اخلاق مان نداریم، الا بالتدین و الایمان. یعنی آنچه را كه فهمیدیم با جان مان گره بزنیم كه این را می گویند: عقیده»

ایمان

شاعر شکّرین دهان شیراز، حافظ -علیه الرحمه- غزلی دارد که مطلع آن این گونه آغاز می شود:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

دو بیت آغازین این غزل ناب، بیشتر در ذهن و زبان مردم این دیار مانده اما کمتر کسی ابیات بعد را شنیده یا به خاطر سپرده است در حالیکه جناب حافظ، در بیت سوم، خود از این مشکل، رمزگشایی کرده و گفته است:
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند

از نگاه حافظ، مشکل واعظان غیرمتّعظ و عالمان بی عمل را باید در فقدان "باور" یا به به اصطلاح قرآنی کلمه، "ایمان" رصد کرد.
غایت این مقال، البته، شرح غزل خواجه نیست بلکه سخن حافظ، بهانه و دستمایه ایست برای یافتن پاسخ بدین سوال بنیادین که چرا با وجود علم به گناه و عواقب وخیم دنیوی و اخروی آن، باز دامان وجودمان را به رجس گناه می آلاییم؟ چرا با اینکه می دانیم دروغ، کلید همه زشتی هاست، نگاه حرام، تیر زهرآلود شیطان است، غیبت بدتر از زناست و الخ، باز پای گناه که به میان می آید، نفس سرکش، عنان اختیار از کف عقل راه گشا می ستاند؟ و به کژراه و بیراهه می کشاند؟

تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست

علم آمیخته به تردید را نمی گویم بلکه سخن در علم برآمده از استدلال و برهان است که چرا در وادی عمل، کمیتش لنگ است؟
بساط علم، پهن است اما دریغ از یک مشتری نقد در بازار عمل! به راستی، گیر کار کجاست؟
جواب البته همان است که جناب حافظ گفت: "باور" به وجود "داور".
زنجیره علم تا عمل یک حلقه میانی دارد که امروز در جامعه ما، مفقود است. این حلقه مفقوده، چیزی نیست جز ایمان به آنچه علم بدان گواهی می دهد.
دست کم دو آیه در قرآن هست که نشان می دهد علم به تنهایی کافی نیست بلکه ممکن است آدمی، حتی با وجود یقین و عرفان، باز حقایق را انکار کند. چنانکه می فرماید:
«یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُون» (نحل/83)[ آنها نعمت خدا را مى‌شناسند؛ سپس آن را انكار مى كنند؛ و اكثرشان كافرند]
یا «وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَیْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدین »(نمل/14)[ و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن یقین داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود!]
از این آیات به خوبی پیداست که علم، ماهیتا متفاوت است از ایمان. علم اگر چه چراغ راه است اما رفتارساز نیست.
تا زمانیکه مس علم، در کوره قلب، گداخته نشود، به زر ناب باور بدل نمی شود. علم تقویت شده و تبدیل شده به عقیده هست که مورث عمل و تقواست.
به تعبیر سعدی-علیه الرحمه- اینگونه علم و معرفت ها اگر چه مایه زینت جان آدمی است اما ثمره عملی ندارد:
باغ تفرج است و بس، میوه نمی دهد به کس...
سر مطلب این است که علم در مراتب ذهن آدمی، خانه دارد و جای ایمان قلب است. چنانکه قرآن درباره عمار یاسر فرمود : « إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان ...»(نحل/106)
اما دل نکردن از شهوات، عدم گذار از امیال نفسانی، منیت ها و انانیت ها نمی‌گذارد در قلب و جان، علم و معرفت بشود زلال ایمان و آبیاری کند مزرعه عمل را.

فرآیند تبدل علم به ایمان چیست؟

درد را شناختیم اما دوا را هم بشناسیم. چگونه می توان علم را بدل کرد به ایمان؟ ایمانی فولادین که وسوسه هیچ خناسی نتواند بنیان آن را فرو بریزد.
باید یک فرایند دو مرحله ای را طی کنیم تا حقیقت علم به جانمان بنشیند و باور شود.

یک. تفکر عقلانی که از راه برهان و استدلال به دست می‌آید
دو. تلقی به قبول قلب که از راه عمل به یقینیات عقلی حاصل می‌شود و تلقین و تکرار شرط آن است.
تفکر و تلقین دو ابزار رسیدن به ایمان است. تفکر ما را به مرتبه یقین عقلی می رساند و تلقین، قلب را در برابر یقین برآمده از عقلانیت، تسلیم و خاضع می‌کند.
چرا مرده‌شورها در دل تاریکی می‌روند غسال‌خانه و هیچ نمی‌ترسند از جسد میتی که آنجا آرمیده است؟ خودتان را بگذارید جای آن ها. آیا حاضرید درتاریکی مطلق یک شب دیجور، با مرده ای سر کنید؟ حکما نه! چون اولا علم‌تان به پرکشیدن روح از بدن متوفی، یقینی نیست. بلکه این علم آمیخته است با تردید و توهم. توهم ترس. و این توهم، چونان لکّه ای نشسته روی آئینه علم شما تا جایی که فکر می کنید از دست مرده بی روح هم کاری ساخته است.
ثانیا: به فرض که یقین دارید از دست جسد بی روح کاری ساخته نیست اما مثل مرده شورها، ساعتهایی از عمر را در کنار اموات به تنهایی به سر نبردید. به تعبیر استاد جوادی آملی (حفظه الله)، باید بین دانش و جانمان، گره و عقد ایجاد کنیم تا بشود عقیده.
حال که دامنه سخن بدینجا رسید بگذارید این مقال را با سخن این بزرگ مفسر قرآن خاتمه بخشیم که سخن حق را باید از زبان اهل حق شنید.
«برای اینكه بحث های اخلاقی كه از آیات و روایات به دست می آید، برای ما كارساز باشد؛ ما باید هم زمان با علم، یك كار دیگر انجام بدهیم؛ با یك دست این مسائل را بفهمیم، با دست دیگر این مسائل را به جان خودمان گره بزنیم تا بشویم متخلق یا عالم عادل، عالم با عمل...اگر محصول علمی با جان ما گره نخورد، ما دیگر عالم با عمل نمی شویم، ما دیگر متخلق نمی شویم؛ ما فقط همان عالمیم. یك بیان نورانی حضرت امیر دارد كه فرمود: كم من عالم قد قتله جهله. چون آن یافته را با جانمان گره نزدیم، اینجا جای جهالت شد. این جهالت با این علم درگیر می شود، [جهالت نه جهل]؛ جهالت كشنده علم است! لذا حضرت فرمود: كم من عالم قد قتله جهله و علمه معه لاینفعه(نهج البلاغه/ حكمت 107)، ما برای اینكه عالم با عمل بشویم، محصول كار ما روشن بشود؛ باید برنامه های حوزه و دانشگاه را كه عقد است و ایجاد رابطه بین موضوع و محمول است با عقیده گره زدن به جان است جمع بكنیم و هماهنگ بكنیم؛ این را می گویند: (ایمان)، آن را می گویند: (علم)؛ این را می گویند: «تدین»، آن را می گویند: «دین شناسی». دین شناسی غیر از دین باوری است؛ ما هیچ چاره ای برای اخلاق مان نداریم، الا بالتدین و الایمان. یعنی آنچه را كه فهمیدیم با جان مان گره بزنیم كه این را می گویند: عقیده»




موضوع :
مباحث دینی , 

خیلی ها علم دارند به وجود خدا اما ایمان، نه. علمی که به مرتبه ایمان نرسیده باشد، رهزن است. چگونه می شود علم را بدل کرد به ایمان؟


علم و ایمان

یک سوال اساسی هست که گاهی گریبان ذهن آدمی را می‌گیرد و آن اینکه چرا با اینکه می‌دانیم گناه، پلید هست و پلشت، اما همین که پایش به میان می‌آید، پای اراده‌مان شل می‌شود؟ به نظرتان گیر کار کجاست؟
مرده‌شورها را دیده‌اید؟ توی دل تاریکی می‌روند غسال‌خانه و هیچ نمی‌ترسند از جسد میتی که آنجا آرمیده است. خودتان را بگذارید جای آن‌ها. آیا حاضرید درتاریکی مطلق یک شب دیجور، با مرده‌ای سر کنید؟ حکما نه! چون علم‌تان، باور نشده است. این علم آمیخته است با تردید و توهم. توهم ترس. و این توهم، چونان لکّه‌ای نشسته روی آئینه علم شما تا جایی که فکر می‌کنید از دست مرده بی‌روح هم کاری ساخته است.

رفتارها، چه خوب و چه بد، ریشه دارند در ایمان‌ها. علم رفتارساز نیست ایمان اما هست. قرآن میفرماید : الذین آمنوا و عملوا الصالحات و نمی فرماید الذین علموا و عملوا...
عمل صالح، میوه خوش‌گوار ایمان است، نه علم. همینطور که گاهی عمل طالح، اینگونه است. یعنی ممکن است آدمی قربه الی الله، با اختیار و سلامت نفس کامل، دست بزند به یک عملیات انتحاری و اسمش را هم بگذارد عملیات استشهادی! این روزها که سرطان تکفیر و سلفی گری افتاده هست به جان جهان اسلام، شواهدش را بیشتر می‌بینید.

اهل فن به خصوص کسانیکه عمری را در سلوک نفس و طهارت باطن، سپری کرده اند می گویند: عمل بر وفق علم، با نیت خالص، آن علم را بدل به ایمان می کند.

علم برای ایمان البته مقدمه هست و شرط و ایمان بدون علم، متزلزل هست و ناپایدار. به دلالت این کریمه قرآنی که: اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْوَاءَهُمْ بَغَیْرِ عِلْم فَمَنْ یَهْدِى مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ...ولى ظالمان بدون علم و آگاهى، از هوى و هوس هاى خود پیروى كردند، پس چه كسى مى تواند آنان را كه خدا گمراه كرده است هدایت كند.(روم/29)
جای دیگری هم هست که خشیت را از ثمرات علم می داند، علمی که در کوره عمل، آبدیده شده و تلازم یافته هست با ایمان.
إِنَّمَا یَخْشَ اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ(فاطر/137). «از میان بندگان،تنها دانشمندان خداترس اند.»

اهل علوم رسمی و درسی در تعریف علم و ایمان، اصطلاحی دارند می گویند:

علم، مطلق ادراک و ایمان تصدیق ذهنی است یعنی باور به وجود نسبتی قطعی بین دو چیز. البته معنای لغوی ایمان تصدیق هست اما باید بپذیریم که تصدیق ذهنی، خود شاخه ایست از علم. علمی که کسبی است و از دود چراغ خوردن حاصل شده است.
قرآن و احادیث، اما ایمان را جور دیگری معنا می کنند. در متون معارف مکتوب دینی، ایمان، معرفتی است که با قلب سر و کار دارد: « وَ جَحَدُوا بِهَا وَ اسْتَیْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوّاً ٦؛ » (نمل/ ۱۴ ) « و آن را از روى ظلم و سرکشى انکار کردند، در حالى که در دل به آن یقین داشتند.»
شاهد دیگر، سخنی است که در جریان مواجهه موسی(ع) با فرعون، از کام و کلام حضرتش تراوید که: «قَالَ لَقَدْ عَلِمْتَ مَآ أَنْزَلَ هَوُلاَءِ إِلاَّ رَبُّ السَّموَاتِ وَ الَارْضِ بَصَائِرَ ٦؛» (اسراء / ۱۰۲ ) «موسى ٓ علیه السلام ٓ به فرعون پاسخ داد که تو کاملا دانسته اى که این آیات و معجزات را جز خداى آسمان ها و زمین براى هدایت انسان ها نفرستاده است.»
و چون روح تفرعن و تمرّد تمام وجود فرعون را بلعیده بود، از این رو پرده انکار کشید روی همه چیز: « وَ قَالَ فِرْعَوْنُ یَا أَیُّهَا الْمَلاُ مَا عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِله غَیْرِى فَأَوْقِدْ لِى یَا هَامَانُ عَلَى الطِّینِ فَاجْعَلْ لِى صَرْحاً لَعَلّىِ أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسِى وَ إِنّىِ لاََظُنُّهُ مِنَ الْکَاذِبینَ؛ » (قصص / ۳۸ ) «و فرعون گفت: اى مهتران، من براى شما خدایى جز خود نمى شناسم؛ پس اى هامان، برایم بر گِل آتش بیفروز (آجر بپز) و برایم بُرج بلندى بساز (تا بالا روم) شاید از خداى موسى خبر گیرم؛ هر چند من گمان مى کنم که او از دروغ گویان است.»

راستی، چگونه می‌شود علم را بدل کرد به ایمان؟

اهل فن به خصوص کسانیکه عمری را در سلوک نفس و طهارت باطن، سپری کرده‌اند می‌گویند: عمل مستمر بر وفق علم، با نیت خالص، علم را بدل به ایمان می کند.
در لسان اهل باطن، اسم این فرآیند را می‌گذارند: تلقی به قبول قلب. یعنی به قلب القاء کنیم که معرفتی را قبول کند و در برابر حقیقت برآمده از برهان، تسلیم شود. و این با مداومت و تکرار عمل میسور خواهد بود. مثلا وقتی با برهان عقلی، وجود خدا برایمان اثبات شد. باید این باور عقلی و گزاره برهانی را در پرتو عبادت درونی کنیم و به قلب بقبولانیم. تا باور عقلی تبدیل شود به باور قلبی و معرفت باطنی: وَاعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ(حجر/99).«خدایت را پرستش کند تا به یقین برسی».
بگذارید در بخش پایانی کلام، این نکته را از زبان عالم دانای راز، امام راحل(ره) بشنویم که فرمود:
بدان که «ایمان» غیر از علم به خدا و وحدت، و سایر صفات کمالیه ثبوتیه و جلالیه و سلبیه، و علم به ملائکه و رسل و کتب و یوم قیامت است. چه بسا کسی دارای این علم باشد و مومن نباشد! شیطان عالم به تمام این مراتب به قدر من و شما هست و کافر است. بلکه ایمان یک عمل قلبی است که تا آن نباشد ایمان نیست. باید کسی که از روی برهان عقلی یا ضرورت ادیان چیزی را علم پیدا کرد، به قلب خود نیز تسلیم آنها شود، و عمل قلبی را، که یک نحو تسلیم و خضوعی است و یک طور تقبل و زیربار رفتن است انجام دهد تا مومن گردد، و کمال ایمان «اطمینان» است. نور ایمان که قوی شد، دنبالش اطمینان در قلب حاصل می شود و تمام اینها غیر از علم است. ممکن است عقل شما به برهان چیزی را ادراک کند، ولی قلب تسلیم نشده باشد و علم بی فایده گردد.(فرازی از کتاب چهل حدیث)

_______________________________________________

*در پرداخت این وجیزه، وامدار بنان و بیان حجه‌الاسلام والمسلمین سید علی اکبر هاشمی هستم.

یکی از ولی‌ستیزان، در زمان حضرت امیر(علیه‌السلام)، نسبت به ساحت مقدس حضرت ابوطالب، حامی پیامبر(صلی الله علیه و آله) و پدر بزرگوار آن حضرت، یاوه‌گویانه سخنی بر زبان راند که حضرتش، پاسخی دندان‌شکن بدو دادند که شنیدنی است.


ابوطالب

ایمان ابوطالب از مباحث اختلافی تاریخی - کلامی بین شیعیان و اهل سنت است. بنابر برخی روایات اهل سنت، ابوطالب عموی پیامبر اکرم(ص) و پدر امام علی(علیه‌السلام) به دین اسلام ایمان نیاورده و مشرک از دنیا رفته است. بدین رو اهل سنت، منکر ایمان ابوطالب‌اند. شیعیان با توجه به روایات اهل بیت(علیهم‌السلام) و برخی قراین کلامی و تاریخی اجماع دارند که ابوطالب به رسول الله(صلی الله علیه و آله) ایمان داشت.[1]

در جلد پنجم تفسیر درّالمنثور (از تفاسیر اهل سنّت) روایاتی به این مضمون نقل شده است که در آستانهٔ فوت ابوطالب، پدر حضرت علی‌ (علیهماالسلام)، پیامبر اکرم‌ (صلی الله علیه وآله) به نزد او حاضر شد و اسلام را بر او عرضه فرمود، امّا او نپذیرفت و این آیه نازل شد!!

إِنَّک لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَن یَشَآءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (سوره قصص آیه 56)

 (ای پیامبر!) همانا تو نمی‌توانی هر که را دوست داری هدایت کنی (و به مقصد برسانی)، بلکه این خداوند است که هر کس را بخواهد هدایت می‌کند و او به ره‌یافتگان آگاه‌تر است.

علاّمه امینی، صاحب کتاب گرانقدر «الغدیر» در جلد هشتم این کتاب از صفحهٔ 19 به بعد با نقد و ردّ تمامی این روایات مجعول و با استناد به منابع تاریخی، معتقد است که راویان اینگونه روایات، در زمان فوت حضرت ابوطالب یا اطفالی شیرخوار بودند و یا همچون ابوهریره، هنوز اسلام نیاورده بودند. [2]

اما بشنوید از مرحوم شیخ طبرسی که در کتاب شریف «احتجاج» [3] از امیر اهل ایمان، امام علی علیه‌السلام، سخنی آورده که مشتی است بر دهان یاوه‌گویانی که درباره حضرت ابوطالب، سخنانی بر زبان می‌رانند که آتش خشم خدا را شعله‌ور می‌کند!

«أمیرالمؤمنین علیه السّلام روزی در رُحْبَه نشسته بودند و مردم دور آن حضرت مجتمع بودند، مردی برخاست و گفت: ای أمیرالمؤمنین، تو در مقام و منزلتی هستی که خداوند تو را در آن متمکن گردانده است و پدرت در آتش معذّب است؟

أمیرالمؤمنین علیه السّلام به او گفتند: ساکت شو، خدا دهانت را بشکند، سوگند به آن که محمّد را به حق به پیامبری برانگیخت، اگر پدرم در روز قیامت بر تمام گهنکارانی که در روی زمین بوده‌اند شفاعت نماید، خداوند شفاعتش را دربارهٔ ایشان می‌پذیرد.

آیا پدرم در آتش معذّب است و فرزندش قسمت کنندهٔ بهشت و دوزخ است؟

سوگند به آن که محمّد را به حقّ به پیامبری برانگیخت، نور پدرم در روز قیامت خاموش می‌کند همهٔ نورها را و غلبه و سیطره پیدا می‌کند بر نور همهٔ خلایق مگر پنج نور: نور محمّد صلّی الله علیه وآله وسلّم و نور من و نور حسن و نور حسین و نور نه نفر از فرزندان حسین. زیرا نور پدرم از نور ماست که خداوند تعالی آن را دو هزار سال قبل از آنکه آدم علیه‌السّٓلام را بیافریند، خلق کرده است. [4]

پی‌نوشت‌ها:

1. ویکی شیعه

2. پرتوی از نور، محسن قرائتی، ج 9، ص 5

2. احتجاج، طبرسی، ج 1، ص 341

2. امام شناسی، حسینی طهرانی، ج 12، صص 390-389




موضوع :
مباحث دینی , 

نبش قبر حضرت زهرا

واکنش خلفا درباره قبر مخفی حضرت فاطمه

 

واکنش خلفا درباره قبر مخفی حضرت فاطمه (س) چه بود؟

دست اندركاران امر (ابوبكر و عمر) از این ماجرا با خبر شده و به زنان سوگوار گفتند: آیا كسی در میان شما هست كه این قبرها را نبش كرده تا بدن فاطمه (س) را بیابد و ما بر او نماز گزاریم و سپس او را دفن و محل دفنش را مشخص كنیم؟

این خبر به اطلاع امیرمؤمنان (ع) رسید. آن حضرت در حالی كه خشمگین شده بود، به طوری كه دو چشمش را سرخی فراگرفته و رگ های گردنش برآمده بود و قبای زردی را كه معمولا در ایام درگیری و ناراحتی به تن می پوشید، در بر كرد و شمشیر ذوالفقار خود را به دست گرفت و به سوی بقیع رهسپار گردید.


همین كه به مردم حاضر در بقیع رسید فرمود: به خدا سوگند، اگر كسی یك سنگ از این قبرها را بردارد، با این شمشیر بر سرش و كسی كه به وی دستور داده است می كوبم.

در همین هنگام عمر بن خطاب و همراهان او با امیرمؤمنان (ع) رو به رو شدند.


عمر به وی گفت: چه شد تو را ای ابوالحسن! به خدا سوگند ما قبر فاطمه را نبش كرده و بدنش را بیرون می آوریم و بر وی نماز می گزاریم.


امیرمؤمنان (ع) با دستان خویش پیراهنش را گرفت و وی را چرخاند و بر زمین كوبید و به وی فرمود: ای سیه چرده زاده! از حق خودم (یعنی خلافت اسلامی) به خاطر این كه با اختلاف ما مردم از دین مرتد نشوند، درگذشتم.


اما هیچگاه نسبت به قبر فاطمه (س) در نخواهم گذشت، سوگند به كسی كه جانم در دست او است، اگر تو و ملازمانت چیزی از این قبرها را جا به جا كنید، زمین را از خونتان سیراب خواهم كرد! اگر می خواهی، آزمایش كن، ای عمر!

در این هنگام ابوبكر (خلیفه وقت) از راه رسید و عاجزانه به امیرمؤمنان (ع) عرض كرد:


ای ابوالحسن! تو را به حق رسول خدا (ص) و به حق آن كسی كه در بالای عرش است سوگند می دهم كه او را رها كنی و مطمئن باش هیچ یك از ما، كاری كه تو را برنجاند انجام نخواهیم داد.

آن گاه امیرمؤمنان (ع) دست از عمر برداشت و او را رها كرد و مردم نیز پراكنده شدند و از آن زمان به بعد، هیچ كس جرئت نكرد قبرهایی را كه علی (ع) درست كرده بود، نبش كند و به جستجوی بدن شریف فاطمه (س) بپردازد.


موضوع :
مباحث دینی , 


تعداد صفحات : 221

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... | 
} );