نماز ستون دین است
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لوگو سایت مراجع تقلید
















دریافت کد
 لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
با احادیث
حدیث موضوعی
همراه با قران
آیه قرآن تصادفی
لینك مفید
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
تاریخ
ذكر ایام هفته
ذکر روزهای هفته
سخنان ائمه اطهار
اوقات شرعی
نظر سنجی
تماس با ما
تماس با ما
پخش زنده
پخش زنده حرم GET COD
نوای نماز
فیلمهای وبلاگ










دریافت کد
 لوگوی سایت مراجع معظم تقلید
روزشمار غدیر
دعای عظم البلا
ذکر کاشف الکرب

حضور قلب در نماز یعنی چه

وضوى شاداب و با آداب کامل، براى حضور قلب انسان در نماز مؤثر است

 

اینکه انسان در نمازهایش اعم از واجب و مستحب حضور قلب داشته باشد، نیاز به تمرین دارد و به تدریج انسان موفق می شود که با توجه نماز بخواند. بنابراین اشکالی ندارد که گاهی انسان حواسش پرت شود و باید هر وقت حواسمان پرت شد، دوباره با توجه به آداب و معانی نماز، سعی کنیم که حضور قلب خود را به دست آوریم. همین تمرینها و توجه به اهمیت نماز به تدریج باعث می شود نمازمان با حضور قلب و مورد قبول خداوند قرار گیرد. مواظب باشید شیطان شما را از رحمت خداوند نا امید نکند. باید به فضل پروردگار امید داشته باشیم و بدانیم که خداوند باید با فضل و کرمش اعمال ناچیز ما را بپذیرد و ما با اینکه تلاش می کنیم اعمالمان را آن طور که خدا می خواهد انجام دهیم، ولی امیدمان به کرم خداوند باشد.


براى حضور قلب در نماز، باید از راه‏ هاى زیر استفاده کنید:
بخش عمده ی لذت و حضور قلب ما در نماز وابسته به عمل و حالات درونی ما در طول روز است تقوا و ترک گناه و یاد و ذکر خدا و نیات خوب و خیر ما تاثیر مستقیم مثبت دارد و نقطه ی مقابل آن تاثیر منفی دارد.برخی عوامل دیگر عبارتند از :

1 -دقت در انجام مقدمات نماز، مانند وضوى با معنویت و انجام مستحباتى چون اذان، اقامه و... .
 شخصى از پیامبر صلى ‏الله‏ علیه‏ وآله درخواست کرد که راهى به او بنمایاند تا حضور قلب بیشترى در نماز پیدا کند و حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان داد. بنابراین، وضوى شاداب و با آداب کامل، براى حضور قلب انسان در نماز مؤثر است.

2- گزینش مکان مناسب براى نماز و دورى از جاهاى شلوغ و پر سر و صدا و پرهیز از هر چیزى که موجب انحراف توجه از خداوند شود.

3- گزینش وقت مناسب و در صورت امکان، خواندن نماز در اول وقت.

4- نماز خواندن در مسجد و با جماعت (به ویژه در جماعاتى که بعد معنوى بیشترى دارند)‌

 5- خواندن نماز با طمأنینه و دقت در مفاهیم و معانى آن.

6- نگاه به مهر، در حال قیام، نگاه به پایین پا، در رکوع و نگاه به دامن خود در هنگام تشهد.

7- تخلیه دل از حب دنیا و امور دنیوى و آن را مالامال از عشق خدا ساختن؛ زیرا ذهن انسان همواره متوجه چیزى است که به آن عشق مى‏ورزد؛ همانند عاشقى که آنى از فکر معشوق خود بیرون نمى‏رود. این که ما در نمازهایمان همواره به فکر مسائل دیگر هستیم، به خاطر تعلق شدید نفس به دنیا و حب آن است؛ اما آن که عاشق حق شد، در هر حال و در هر کارى، به یاد خدا خواهد بود؛ به طورى که گویى همیشه در نماز است.

8- توجه به این که مبدأ و منتهاى انسان، خداوند است و آن چه در این بین است، براى امتحان آدمى و ابزارى در جهت رشد و کمال اوست.

9- ضبط قوه خیال؛ پرنده لجام گسیخته خیال، چکاوکى است که هر آن بر شاخسارى مى‏نشیند. از این‏ رو، همیشه افکار انسان به این طرف و آن طرف متوجه است و قرار و آرام ندارد؛ اما اگر آدمى با دقت و هوشیارى در کنترل آن بکوشد، پس از چند صباحى، رام و مطیع شده، به هر سو که اراده کند، متوجه مى‏گردد. بنابراین، انسان باید در نماز، از اول با قاطعیت بنا را بر این بگذارد که تمام توجه خود را به سوى پروردگار معطوف دارد و هر گاه پرنده خیال از چنگ او گریخت، بى‏درنگ آن را به همان جهت برگرداند. اگر چندین مرتبه و در ایام متوالى، چنین کند، کم‏کم ذهنش عادت خواهد کرد.

10- توجه به عظمت و هیبت پروردگار و نیاز خود.


موضوع :
مباحث دینی , 


خیانت شوهر

ریشه مردانگى حیا و میوه اش پاكدامنى است

 

در بلبشوی نظریه‌های ضد و نقیض اجتماعی و راهکارهای من در آوردی روانشناسان پیدا کردن مرشدی که راه را از چاه نشانمان دهد کار سختی نیست؛ فقط کافی است طالب باشیم تا نوری قدسی راه را نشانمان دهد.

تاهل نوعی پایبندی و تعهد زوجین نسبت به یکدیگر را ایجاد می کند که این تعهد دو طرفه است. این تعهد به قدری مهم است که اساس اعتماد در یک زندگی مشترک است و در صورت شکستن این تعهد توسط هر کدام از طرفین از بین رفته یا دچار آسیب های جدی می شود.

ریشه بخش قابل توجهی از جنایات خانوادگی و طلاق ها در خیانت زوجین نهفته است و خانواده ها باید سعی کنند با پرهیز از این کار زندگی خود را در معرض انواع آسیب های اجتماعی مهلک قرار ندهند.

متاسفانه بی وفایی و خیانت همیشه وجود داشته ولی متاسفانه در سال های گذشته به جای بررسی دلایل و تبعات آن در جامعه به پاک کردن صورت مساله پرداخته ایم. اما اکنون و با افزایش آمار بی وفایی همسران نسبت به یکدیگر در جامعه عده ای از کارشناسان و آسیب شناسان به طرح موضوع پرداخته و درصدد حل آن بر آمده اند.

اما براستی چرا برخی از مردان خیانت می‌كنند؟همه مردان تا حدی می‌دانند كه خیانت كار درست و پسندیده ای نیست و از ابتدا بیشتر آنها حتی اجازه نمی دادند که فكر خیانت به ذهنشان خطور کند ولـی مـتاسـفانه گاهی دچار این اشتباه و گناه بزرگ می‌شوند.

کارشناسان حوزه خانواده از بین رفتن عشق و علاقه، عدم جذابیت همسر، سهل انگاری زنان، اخلاق و رفتار غیر قابل تحمل همسر، بولهوسی و هوسرانی، عقده‌ها‌ی جنسی، زیاده خواهی و تنوع طلبی ، بی خطر شمردن خیانت و عدم رقبت زن به داشتن روابط با شوهر خود را از مهمترین دلایل خیانت به همسر معرفی کرده‌اند؛ اما حضرت علی(ع) در تعبیری ظریف ریشه پاکدامنی را یک چیز معرفی کرده است: حیا.

امیر المومنین(ع) تضمین کرده‌اند در صورتی که در شما ریشه حیا نخشکیده باشد، میوه پاکدامنی خواهید داد.

حیا برای روح انسان همان نقش گلبول‌های سفید برای بدن را بازی می کند. گلبول‌های سفید عامل بازدارنده و محافظان بدن به حساب می آیند تا در صورت حمله عوامل بیرونی به مقابله با آنها بپردازند. حیا نیز در شرایطی که عوامل بیرونی همانند از بین رفتن عشق و علاقه، عدم جذابیت همسر، سهل انگاری زنان و امثالهم به روح انسان حمله ور شوند از آلوده شدن شخص به بیماری خیانت جلوگیری می‌کنند. در صورت از بین رفتن و یا ضعیف شدن حیا در شخص احتمال تاثیر گذاری این عوامل بیرونی بیشتر می شود.

بی حیایی زنگ خطری است که با مشاهده آن باید گوش به زنگ باشیم که امروز یا فردا همسرمان به وادی خیانت بی افتد. پس اگر می‌خواهید همسرتان به شما خیانت نکند با امر به معروف و نهی از منکر در مقابل بی‌حیایی بایستید.

امام على علیه السلام: اَصلُ المُروءَةِ الحَیاءُ وَ ثَمَرَتُهَا العِفَّةُ؛
امیر المومنین (ع) می فرمایند: ریشه مردانگى حیا و میوه اش پاكدامنى است.

(غررالحكم، ج2، ص418، ح3101)


موضوع :
مباحث دینی , 

دین مقدس اسلام، همواره پیروان خود را به نرم خویی و ملایمت در رفتار با دیگران دعوت می کند و آنان را از درشتی و تندخویی باز می دارد. حسن خلق و گشاده رویی از بارزترین صفاتی است که در معاشرت های اجتماعی باعث نفوذ محبت شده و در تأثیر سخن اثری شگفت انگیز دارد.


حسن خلق

به همین  جهت خدای مهربان، پیامبران و سفیران خود را انسان هایی عطوف و نرمخو قرار داد تا بهتر بتوانند در مردم اثر گذارند و آنان را به سوی خود جذب نمایند. این مردان بزرگ برای تحقّق بخشیدن به اهداف‌ الهی خود، با برخورداری از حسن خلق و شرح صدر، چنان با ملایمت و گشاده رویی با مردم رو به رو می شدند که نه تنها هر انسان حقیقت جویی را به آسانی شیفته خود می ساختند و او را از زلال هدایت سیراب می کردند، بلکه گاهی دشمنان را نیز شرمنده و منقلب می کردند.

مصداق کامل این فضیلت، وجود مقدّس رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ است. قرآن کریم، این مزیّت گران بهای اخلاقی را عنایتی بزرگ از سوی ذات مقدس خداوند دانسته، می فرماید:

«فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ‌لَو کُنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لانْفَضوُا مِنْ حَولِکَ»(آل عمران؛159) در پرتو رحمت و لطف خدا با آنان مهربان و نرمخو شده ای و اگر خشن و سنگدل بودی، از گردت پراکنده می شدند.

 

مکمل ایمان و تقویت کننده روح مومن

در روایتی از امام باقر علیه السلام نقل شده است: «إنَّ أكمَلَ المُومنینَ إیماناً أحْسَنَهُم خُلْقاً؛ [1] كامل ترین مومنین از جهت ایمان نیكوترین آنان از نظر اخلاق است».

بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است

آثار دنیایی حسن خلق

1.پیوندهای دوستی را محکم و پایدار می کند.

نوعاً کسانی که در زندگی افرادی خوش رو و خوش اخلاق هستند مورد استقبال و پذیرش دیگران قرار می گیرند چرا که مردم از هم نشینی و همراهی با این دسته از افراد احساس آرامش و لذت به دست می آورند و از این ارتباط ابراز رضایت و خشنودی می‌کنند. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که می‌فرمایند: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثَبِّتُ الْمَوَدَّة؛ [2] خوش رویی دوستی را پایدار می کند».

2. موجب آبادی سرزمین ها و طول عمر می گردد.

امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: «اِنَّ الْبِرَّ وَ حُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرانِ الدَّیارَ وَ یَزیدانِ فِی الْاَعْمار؛ [3] به درستی که نیکوکاری و خوش خلقی، سرزمین ها را آباد می کند و بر عمرها می افزاید».

3. روزی را زیاد می کند.

امام علی علیه السلام می فرماید: «فی سِعَةِ الْاَخلاقِ کُنُوزُ الْاَرزاقِ؛ [4] گنجینه های روزی در نرم خویی و گشاده رویی است».

4. موقعیت اجتماعی انسان را بهبود می بخشد.

در روایتی دیگر از امام علی(علیه السلام) نقل شده است: «کَمْ مِنْ وَضیعٍ رَفَعَهُ حُسْنُ خُلْقِهِ؛ [5] چه بسیار فرد بی مقداری که خوشرویی اش او را برتری بخشیده است».

نوعاً کسانی که در زندگی افرادی خوش رو و خوش اخلاق هستند مورد استقبال و پذیرش دیگران قرار می گیرند چرا که مردم از هم نشینی و همراهی با این دسته از افراد احساس آرامش و لذت به دست می آورند و از این ارتباط ابراز رضایت و خشنودی می‌کنند. در روایتی از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل شده است که می‌فرمایند: «حُسْنُ الْخُلْقِ یُثَبِّتُ الْمَوَدَّة؛خوش رویی دوستی را پایدار می کند»

5. مشکلات و ناهمواری های زندگی را هموار می سازد.

همان امام فرمود: «مَنْ حَسُنَ خُلْقُهُ سَهُلَتْ لَهُ طُرُقُهُ؛ [6] هرکس خلقش نیکو شد، راه های زندگی برایش هموار می گردد».

 

آثار اخروی حسن خلق

1.حساب را آسان می کند.

امام علی علیه السلام می فرماید: «حَسَّنْ خُلْقَکَ یُخَفِّفِ اللهُ حِسابَکَ؛ [7] اخلاقت را نیکو کن تا خداوند حسابت را آسان کند».

2. آمرزش گناهان.

امام صادق علیه السلام فرمود: «اِنَّ الْخُلْقَ الْحَسَنَ یُمیثُ الْخَطیئَةَ کَما تُمیثُ الشَّمْسُ الْجَلیدَ؛ [8] به درستی که اخلاق نیکو لغزش ها را ذوب می کند همان گونه که آفتاب یخ را».

3. مجوز ورود در بهشت.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اَکْثَرُ ما تَلْجُ بِهِ اُمَّتیَ الْجَنَّةَ تُقْوی اللهِ وَ حُسْنُ الْخُلْقِ؛ [9] بیشترین امتیازی که امت من به سبب داشتن آن به بهشت می رود، تقوای الهی و خوش خلقی است».

 

پی نوشت ها:

[1]. کلینی،‌الكافى:ج2 ص99ح 1.

[2]. تحف العقول ؛ النص ؛ ص45.

[3]. بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏68 ؛ ص395.

[4]. الكافی (ط - الإسلامیة)، ج‏8، ص 23.

[5]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ؛ ص255ح538.

[6]. همان،ص255،‌ ح5389.

[7]. الأمالی( للصدوق)، النص، ص، 210ح9.

[8].الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏2 ؛ ص100،ح7

[9]. همان،‌ح6.




موضوع :
مباحث دینی , 

 اگر میخواهید با یک نسخه راه نجاتی برای محو گناهان پیدا کنید ؛ در برابر مشکلات ایستادگی کنید و صبر و شکیبایی به خرج دهید  تا در قیامت رو سفید باشید این مطلب را بخوانید....


رجب

بخشش فدک به فاطمه(سلام الله علیها) از مدارک اهل سنت

با نگاه به تاریخ پر فراز و نشیب اسلام و با تفکر در حوادث و جریان های سیاسی که بعد از رحلت جانکاه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) به وقوع پیوست، می توان به دو حادثه مهم اشاره کرد که خود سرمنشأ جریانات سیاسی متعدد در تاریخ اسلام بوده است؛ یکی واقعه تلخ تشکیل سقیفه و غصب خلافت و دیگری دستبرد به اموال دخت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و غصب فدک، قطعه زمینی که هدیه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) بود. 

راهی برای محو کردن گناهان در ماه رجب 

ماه رجب، ماه پیوند معنوی با خالق یکتاست و استغفار کردن، در این ماه، راهی برای محو گناهان گذشته و تقرب به درگاه خدا و یک نوع سبک زندگی دینی است. 

درمان بیماری ناسزاگویی با اخلاق امام کاظم(علیه السلام)

زندگی دنیایی انسانها همراه با مشکلات زیادی است که اگر در مقابل مشکلات ایستادگی کند و صبر و شکیبایی به خرج دهد یقینا پیروز خواهد شد و اگر ناشکیبایی کند و در برابر مشکلات فرو ریزد ، هیچ گاه به مقصد نخواهد رسید لذا یکی از مواردی که در آیات و روایات تاکید بر آن شده است کظم غیظ می باشد  که متاسفانه این صفت در جامعه ما کمرنگ شده و باعث بسیاری از مشکلات شده است...

چگونه از کار دیگران گره گشایی کنیم؟

کارگشایی و گره گشای دیگران بودن یک هنری است که نصیب هر کسی نمی شود . ممکن است در طول روز کارهای خیر زیادی برای دیگران انجام دهیم اما می بینیم که با وجود گره گشا بودن، عمل مان بی تاثیر است و آنچنان که باید آثار و برکاتی ندارد اما دلیل آن چیست؟

ماهی که رحمت خداوند در آن بسیار است

زنجیرها بر گردن مردان سنگینی می‌ کرد. درد و رنجی عمیق بر جسم و جان مردم نشسته؛ سکوتی هولناک، همه جا را فرا گرفته بود. خانه‌ های مردم به قبرستان ‌هایی شبیه بود که مردگان تاب حرمت نداشتند. ناگهان صدایی به گوش رسید. ای خداوند، خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب! آیا وقت آن نرسیده که قوم خود را رها سازی؟ اگر از ما روی برگردانی، پس به کدامین سوی، رو کنیم؟ 

ریشه ی غم ها و ناراحتی های زندگی کجاست؟ کلیک کنید!

چندی پیش در تلگرام فیلمی را دیدم که در دانمارک در شیشه ای که به طور اتوماتیکی باز و بسته می شود، هر مشتری می ‌خواست وارد این فروشگاه شود، در باز نمی ‌شد. بالایش دوربین داشت، هشدار می ‌داد که این در با لبخند باز می‌ شود. همه مشتری‌ها با لبخند وارد این فروشگاه می ‌شوند، بعد نشان می داد با این عمل چه انرژی به اهل فروشگاه و کارکنانش می ‌رسید. این جاست که باید افسوس خورد که چرا اخلاقیاتی که همه ریشه در دین اسلام دارد را اهالی کفر و غیر مسلمانان زیباتر انجامش می دهند...

راز زیارت امام علی(علیه السلام) در روز عید مبعث

در بین ماه های سال، رجب ماهی است که از اهمیت و جایگاهی خاص برخوردار است. رویدادها و اعیاد خاصی که در این ماه پر خیر و برکت وجود دارد، آن را از سایر ماه های سال متمایز ساخته است. ولادت امام محمد باقر(علیه السلام) در ابتدای این ماه، میلاد پر از سرور و برکت مولی متقیان علی(علیه السلام) در میانه این ماه و بعثت ختمی مرتبت حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله) در انتهای آن. از میان این اعیاد با ارزش، عید سعید مبعث که نوید آرامش، سعادت، صلح و رحمت برای عالمین می باشد، به این ماه ارزش و اهمیت دو چندان بخشیده است.

نسخه ی محو گناه

اخلاق پیامبرگونه در روز مبعث

مبعث حضرت رسول صلی الله علیه و آله به عنوان یکی از مهمترین روزهای سال مطرح شده است و شیعیان این روز را گرامی داشته و جشن می گیرند اما چرا شیعیان این روز را یکی از مهمترین روزهای سال می دانند ؟ هدف از بعثت پیامبر در این روز چه بوده است ؟چگونه می توانیم این روز را به یک روز ویژه و خاص برای خود و خانواده هایمان تبدیل کنیم ؟

عاملی که چهره ی انسان را درخشان می کند

در روز قیامت، منادی از میان عرش ندا می زند که این رجبیون؟ پس اشخاصی برمی خیزند که صورت هایشان خواهد درخشید ....

گفتمان رایج تاریخ اسلام در شخصیت امیرالمومنین !

 توجه یافتن جمع زیادی از مردم به یک موضوع و یا یک شخصیت در تحلیل گفتمان تاریخی،نشان از مهم بودن و بُلد بودن آن موضوع و یا شخصیت دارد. امیرالمومنین علی علیه السلام فارغ از آنکه جانشین پیامبر و دارای اهمیت بسیاری است اما کلیدی بودن کارکتر ایشان نمودی دیگر در تاریخ دارد.

پس از بیست و پنج سال سکوت...

«او را فرمان می دهد به تقوا و ترس از خدا در امور پنهانی و اعمال مخفی، در آنجا که جز خدا هیچ کس شاهد و گواه، و احدی غیر از او وکیل نیست و نیز به او فرمان داده که برخی از اطاعت های الهی را آشکارا انجام ندهد. در حالی که در پنهان خلاف آن را انجام می دهد.»

اگر از فشار قبر می ترسید بخوانید!!

حتما شده است که تا به حال حداقل برای یکبار هم که شده به مرگ فکر کرده باشید. پرسش های نکیر و منکر، بررسی اعمال انسان ، فشار قبرو ... اما آیا تا به حال به این فکر کرده اید که چگونه از فشار قبر در امان باشید؟! اگر از مرگ و فشار قبر میترسید حتما این مطلب را بخوانید ...




موضوع :
مباحث دینی , 

منظور از حسن جوار این است که انسان، در برابر معاشران و دوستان همزیستى مسالمت آمیز و توأم با ادب و احترام و تحمل ناملایمات داشته باشد؛ به گونه اى که از حضور او در جمعشان احساس آرامش و خوشوقتى کنند.


امیرالمومنین

مقصود از «مردم‌دار بودن» هر نوع برخورد و رفتاری است كه موجب نزدیك شدن مردم یا زیردستان با مدیر می‌شود، به گونه‌ای كه انس و الفت میان آنان را زیاد می‌كند، اگرچه تألیف قلوب و پیوند نفوس كاری سخت و دشوار است. مدیریت گاه به مفهوم خاص «مدیریت سازمان‌ها»، است و گاهی به مفهوم عام آن كه شامل «رهبری و هدایت در هر سطح و برای هر مجموعه از انسان‌ها» می‌گردد.

بررسى تاریخ زندگانى امام علی علیه السلام، به خصوص در دوران حکومت، نشان مى دهد که آن حضرت در همه جا با مهر و محبّت با مردم رفتار مى کرد؛ حتى خانه هاى یتیمان و بیوه زنان را شبانه سرکشى مى نمود، آن ها را تغذیه مى کرد؛ با رنجوران همدردى مى کرد؛ با مخالفان مدارا مى نمود و با دوستان، نهایت محبّت را مبذول مى داشت. به عکسِ دوران حکومت عثمان که با نهایت خشونت با مردم رفتار مى کردند.

گره وحشت را از دل مردم بگشای

نیكی به مردم از جمله معیارهای مردم‌داری است كه مدیر را، به مردم نزدیك‌تر می کند. خداوند نیز در این باره از زمام‌داران می‌پرسد. پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، می‌فرمایند: «خداوند بزرگ از هر زمام‌داری دربارة زیردستش می‌پرسد كه آیا از او به نیكی مراقبت كرده یا آن را تباه ساخته است.» و در جایی دیگر فرموده‌اند: «هر كس ریاست قومی را بر عهده گیرد و با آنان به نیكی رفتار نكند او را در برابر هر روزی هزار سال در گوشه‏ای از دوزخ زندانی می‏كنند، و با دست‌های غل شده بر گردن محشور می‏شود.»

در خطبه 97 نیز مى فرماید: «همواره امت ها از ظلم زمامدارشان در وحشت بوده اند؛ ولى من از ظلم پیروانم بیمناکم».

مولای متقیان نیز به همه زمام‌داران تأكید می‌كردند كه با رفتاری نیك بر دل‌های مردم مدیریت كنند. ایشان در نامه به فرماندار بصره نوشتند: «با مردم آن، به نیكی رفتار كن، و گره وحشت را از دل‏هایشان بگشای.» آن حضرت آفت زمام‌داران را بدی سیرت (طریقة نادرست در سلوك با مردم) می‌دانند.

مردم را از ستم آزاد کن

امام علی علیه السلام، در سخنی کوتاه به گوشه اى از خدماتش به مسلمین و کسانى که تحت حکومت او مى زیستند اشاره مى کند و آن را در چهار جمله بیان مى دارد: «به یقین، وظیفه حسن جوار را درمورد شما به کار بستم» 

منظور از حسن جوار این است که انسان، در برابر معاشران و دوستان همزیستى مسالمت آمیز و توأم با ادب و احترام و تحمل ناملایمات داشته باشد؛ به گونه اى که از حضور او در جمعشان احساس آرامش و خوشوقتى کنند.

در دوّمین خدمت خود به مردم مى فرماید: «من در پشت سر نیز به پاسدارى از شما پرداختم»

و در سوّمین و چهارمین خدمت به آزاد ساختن مردم از بند ذلّت و زنجیرهاى ظلم و اسارت اشاره مى فرماید: «و شما را از بند ذلّت و حلقه هاى زنجیر ستم آزاد کردم»

چرا که در دوران حکومت عثمان و سیطره بنى امیّه، دامنه ظلم و ستم در همه جا گسترده بود؛ امیرمؤمنان علیه السلام آن ها را از این حکومتِ خودکامه فامیلى و قبیلگى، رهایى بخشید.

خدمت به مردم بدون چشم داشت!

امام علی علیه  السلام در نهج البلاغه اشاره مى کند که این خدمات خالصانه نه به جهت حق شناسى و قدردانى شایسته مردم در برابر من است، بلکه «همه این ها براى سپاس فراوان من در برابر نیکى اندکى از سوى شما و چشم پوشى از بدى هاى فراوانى بود که نسبت به من انجام دادید؛ بدى هاى آشکارى که چشم، آن را مى دید و بدن، آن را لمس مى کرد».

«با مردم آن، به نیكی رفتار كن، و گره وحشت را از دل‏هایشان بگشای.» آن حضرت آفت زمام‌داران را بدی سیرت (طریقة نادرست در سلوك با مردم) می‌دانند.

در حقیقت، منظور امام این است که مردم خدمتى به من نکردند که خدمات من براى شکرگزارى آن باشد؛ بلکه مشکلات و دردسرهایى که براى من آفریدید بسیار زیاد بود. در خطبه 97 نیز مى فرماید: «همواره امت ها از ظلم زمامدارشان در وحشت بوده اند؛ ولى من از ظلم پیروانم بیمناکم».

حرف آخر

مدیران در تحمّل سختی‌ها باید صبر پیشه كنند؛ چنان كه امام علی علیه السلام، می‌فرمایند: «بردباری و تحمّل سختی‏ها ابزار ریاست است.» از دیگر معیارهای مردم داری می توان به موارد زیر اشاره کرد؛

- احترام به نظر و رأی مردم.

- تلاش برای داشتن سطح زندگی‌اش معقول و منطقی و نزدیک به مردم.

- داشتن معاشرت نیكو با مردم.

- همیشه در دسترس بودن، به طوریکه مردم بتوانند صدای خود را به گوش مدیر برسانند.

- ایجاد امنیت خاطر در زندگی مردم.
منابع:

- نهج البلاغه، نامه 18، خطبه 97، خطبه 159، حکمت 176.

- عبدالله جاسبی، مباحثی از مدیریت اسلامی، ص 5.

- نهج الفصاحه، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص142، ح 702.

- شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 569.

- عبد الواحد بن محمد تمیمی آمدی، تصنیف غرر الحكم و درر الكلم، ص 347.




موضوع :
مباحث دینی , 

حضرت آیت الله نوری همدانی در جلسه درس خارج ولایت فقیه، با اشاره به خطبه 216 نهج البلاغه، حقوق متقابل والی و رعیت را برشمرد و گفت: از انحرافات جامعه مسلمانان چاپلوسی سلاطین و پادشاهان بوده است.


آیت الله نوری همدانی

به گزارش تبیان به نقل از سرویس پیشخوان خبرگزاری رسا، حضرت آیت الله حسین نوری همدانی، از مراجع تقلید، در جلسه 54 درس خارج ولایت فقیه (کتاب البیع) در مسجد اعظم قم، در ادامه بحث از ادله ولایت فقیه از نهج البلاغه، درباره عظمت این کتاب ارزشمند گفت: بعد از قران هیچ کتابی به اندازه نهج البلاغه از لحاظ متانت، جامعیت و استحکام وجود ندارد.

وی افزود: حضرت امیرالمومنین امام علی علیه السلام در چند جا درباره موضوع ولایت و امامت سخن گفته اند. اولین مورد در خطبه 216 است.

استاد درس خارج حوزه علمیه قم با یاد آوری این نکته که امیرالمومنین علیه السلام در این خطبه از باب حقوق وارد می شوند، به شمردن این حقوق متقابل پرداخت و خاطر نشان کرد: در اواخر خطبه مذکور بیان شده که وقتی حضرت امیر علیه السلام در جنگ صفین این خطبه را بیان فرمودند یک نفر از جا بلند شد و تشکر و تمجید کرد و گفت ما مطیع شما هستیم. اما حضرت علی علیه السلام تذکر دادند مبادا همان طوری که پادشاهان و سلاطین مدح می شوند مرا مدح کنید. چرا که من آن طور نیستم.

وی یکی از انحرافات بوجود در جامعه مسلمین را چاپلوسی سلاطین و پادشاهان دانست و بیان داشت: حضرت علی در اینجا به آن شخص تذکر می دهد و می گوید فکر نکنید من از این تعریف و تمجید ها خوشم می آید. من یکی از بندگان خدا هستم.

در ادامه، اهم بیانات حضرت آیت الله نوری همدانی در جلسه 54 درس خارج فقه را تقدیم می کنیم.

مرور بحث سابق

دیروز مواردی را از نهج البلاغه در مورد ولایت و امامت ذکر کردیم، نهج البلاغه کتاب بسیار بسیار مهمی می باشد، در جلد 4 و جلد 14 "الذریعة إلی تصانیف الشیعة" بحثهای مفصلی در مورد نهج البلاغه مطرح شده من جمله اینکه بعد از قران هیچ کتابی به اندازه نهج البلاغه از لحاظ متانت و جامعیت و استحکام وجود ندارد. خلاصه اینکه نهج البلاغه کتاب بسیار جامع و کامل و محکم و مهمی می باشد.

عرض کردیم حضرت امیر علیه السلام در چند جا درباره موضوع ولایت و امامت سخن گفته اند، اولین مورد در خطبه 216 (طبق شماره گذاری مرحوم دشتی) بود که: "خطبها بالصفین"، امیرالمومنین علیه السلام در این خطبه از باب حقوق وارد می شوند و اینطور می فرمایند:

وَأَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحانَهُ مِنْ تِلکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی عَلَى الرَّعِیَّةِ، وَحَقُّ الرَّعِیَّةِ عَلَى الْوَالِی، فَرِیضَةٌ فَرَضَهَا اللهُ سُبْحانَهُ لِکُلٍّ عَلَى کُلٍّ، فَجَعَلَهَا نِظَاماً لالْفَتِهِمْ، وَعِزّاً لِدِینِهِمْ. فَلَیْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِیَّةُ إِلاَّ بِصَلاَحِ الْوُلاَةِ، وَلاَ تَصْلُحُ الْوُلاَةُ إِلاَّ بِاسْتِقَامَةِ الرَّعِیَّةِ، فَإِذَا أَدَّتِ الرَّعِیَّةُ إِلَى الْوَالِی حَقَّهُ، وَأَدَّى الْوَالِی إِلَیْهَا حَقَّهَا عَزَّ الْحَقُّ بَیْنَهُمْ، وَقَامَتْ مَنَاهِجُ الدِّینِ، وَاعْتَدَلَتْ مَعَالِمُ الْعَدْلِ، وَجَرَتْ عَلَى أَذْلاَلِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِکَ الزَّمَانُ، وَطُمِعَ فِی بَقَاءِ الدَّوْلَةِ، وَیَئِسَتْ مَطَامِعُ الاعْدَاءِ...إلی آخر کلامه الشریف[1].

بحث حقوق در وسائل الشیعة 20 جلدی جلد 11 صفحه 131 در باب 3 از ابواب جهاد النفس نیز از ثابت بن دینار که همان ابوحمزه ثمالی است از امام سجاد علیه السلام نقل شده است و صاحب وسائل می فرماید رساله حقوق امام سجاد علیه السلام در "من لایحضره الفقیه" و "خصال" و مجالس" صدوق نیز نقل شده است و همچنین در "تحف العقول" و "مکارم الأخلاق"مرسلاً نقل شده است.

نهی امام علی از چاپلوسی

خوب و اما در اواخر خطبه مذکور بیان شده که وقتی حضرت امیر علیه السلام در جنگ صفین این خطبه را بیان فرمودند یک نفر از جا بلند شد و تشکر و تمجید کرد و گفت ما مطیع شما هستیم.

خیلی ها فکر می کردند وقتی پیغمبر از دنیا برود اسلام تمام و نابود خواهد شد ولی امر الهی مقدر شده بود تا امیرالمومنین علیه السلام جانشین ایشان بشود.

لذا در آیه شریفه ابتداء اینطور ذکر شده:?الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ دِینِکُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ?[2] و بعد گفته شده:?الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً?[3] یعنی کفار و دشمنان تا به حالا پیش خودشان یک روزنه امیدی داشتند و می گفتند اگر پیغمبر از دنیا برود چونکه پسری ندارد جانشینی نیز نخواهد داشت و کار پیغمبر و دین اسلام و مسلمانان تمام خواهد شد اما وقتی حضرت امیر علیه السلام با آن ویژگیهای منحصر به فرد به عنوان جانشین پیغمبر معرفی شد کفار و دشمنان مأیوس شدند و فهمیدند که حضرت امیر علیه السلام شخصی خواهد بود که راه پیغمبر و اسلام را ادامه خواهد داد.

خلاصه اینکه وقتی حضرت این خطبه را خواند شخصی بلند شد و حضرت را مورد تعریف و تمجید و تکریم قرار داد. لذا حضرت تذکر دادند مبادا همان طوری که پادشاهان و جباران و سلاطین مدح می شوند من را مدح کنید. چراکه من آن طور نیستم، یکی از انحرافاتی که بوجود آمده بود همین بود که عده ای چاپلوسی سلاطین و پادشاهان را می کردند و برای آنها اشعاری می سرودند و آنها را مدح می کردند که حضرت در اینجا نیز به آن شخص تذکر می دهد و می گوید فکر نکنید من از این تعریف و تمجید ها خوشم می آید. من یکی از بندگان خدا هستم و اینطور نیست که خودم را از خطا منزه بدانم.

البته درباره همین جمله حضرت بحثهایی مطرح شده و وهابیت و دشمنان شیعه می گویند شما امیرالمومنین علیه السلام را معصوم می دانید درحالی که خود ایشان در نهج البلاغه فرموده من از خطا منزه نیستم.

در شرح خوئی در مورد این فرمایش حضرت اینطور گفته شده که حضرت در ادامه کلامش فرموده: "إلا أن تکفی الله من نفسی" یعنی مگر اینکه خداوند من را حفظ کند دقیقا مانند حضرت یوسف علیه السلام یعنی خداوند متعال آن ها را در یک فضا و محدوده ای قرار می دهد و بعد به آنها کمک می کند تا مرتکب خطا و گناه نشوند.





موضوع :
مباحث دینی , 

«او را فرمان می دهد به تقوا و ترس از خدا در امور پنهانی و اعمال مخفی، در آنجا که جز خدا هیچ کس شاهد و گواه، و احدی غیر از او وکیل نیست و نیز به او فرمان داده که برخی از اطاعت های الهی را آشکارا انجام ندهد. در حالی که در پنهان خلاف آن را انجام می دهد.»


فساد اداری

امروزه یکی از معضلات جامعه ما فساد اداری می باشد که گریبانگیر ادارات و سازمان ها، شده است؛ امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام، نیز پس از بیست و پنج سال سکوت، با اقبال و اصرار مردم، در حالی رهبری جامعه اسلامی را بر عهده گرفت که مردم از فساد موجود در هیأت حاکمه و انحرافات موجود به ستوه آمده بودند.

عثمان در دورة خلافت خود، خلاف ها و اشتباهات بسیاری را مرتکب شد. او خود را صاحب بیت المال و اختیار مردم می پنداشت. رفتارهای او، مفاسد اداری و اقتصادی فراوانی را در پی داشت. 

مهریه زنان را هم بر می گردانم!

امیر مؤمنان علیه السلام، موقعیت ناشایست عثمان، و فسادهای او را رسوا کرده و می فرماید:

«بالأخره سومی به پا خواست و همانند شتر پرخور و شکم برآمده، همّی جز جمع آوری و خوردن بیت المال نداشت. بستگان پدری او، به همکاری اش برخاستند. آنها هم چون شتران گرسنه ای که بهاران به علفزار بیفتند و با ولع عجیبی گیاهان را ببلعند، برای خوردن اموال خدا دست از آستین برآوردند، اما عاقبت بافته هایش پنبه شد و کردار ناشایست او کارش را تباه ساخت و سرانجام، شکمبارگی و ثروت اندوزی، برای ابد نابودش ساخت».

ایشان در نامه معروف آن حضرت به مالک اشتر، پیش از ارائه دستورهای مدیریتی، او را به تقوای الهی و متابعت از دستورهای خداوند متعال دعوت کرده است.

مولای متقیان علیه السلام با انبوهی از مفاسد و انحرافات در نظام اداری مواجه بود. امام علیه السلام در دومین روز از حکومت خود، با صراحت به بخشی از سیاست اصلاحی خویش اشاره کرده، می فرماید:

«بدانید هر زمینی را که عثمان بخشید و هر ثروتی را که از اموال خداوندی هدیه کرد، به بیت المال باز می گردد؛ چراکه حقوق گذشته را چیزی از میان نبرد و اگر این ثروت ها را بیابم، در حالی که مهریة زنان شده یا در شهرها توزیع شده باشد، به جایگاهش بازگردانم؛ چراکه عدالت را گشایشی است و هر آن کس که عدالت برایش تنگ باشد، ستم بر او تنگ تر خواهد بود».

بزرگان قوم، آنگاه که صراحت عزم جدی علی علیه السلام را برای مبارزه با مفاسد و تحقق بخشیدن به عدالت اجتماعی مشاهده کردند، اعتراض و اشکال تراشی را آغاز نمودند. اما آن حضرت، در مقابل مخالفت ها و اعتراض ها کوتاه نیامد و تردید نکرد و با قاطعیت بیشتر بر ادامة کار تأكید و فرمود: «خدا قسم! اگر بمانم و سالم باشم، آنان را بر راه روشن استوار خواهم داشت». 

راه های پیشگیری از فساد اداری!

تقوای اداری

یکی از راه های پیشگیری و مبارزه با فساد اداری در سیرة مدیریتی حضرت علی علیه السلام تقویت باورهای دینی کارگزاران حکومتی است. مروری کوتاه بر برخی از نامه ها و رهنمودهای آن حضرت، نشان می دهد که ایشان تا چه اندازه به مسئلة تقویت ایمان کارگزاران اهتمام می ورزیدند.

امیر مؤمنان علی علیه السلام، در نامه ای به یکی از کارگزاران خود چنین می فرمایند:

«بدانید هر زمینی را که عثمان بخشید و هر ثروتی را که از اموال خداوندی هدیه کرد، به بیت المال باز می گردد؛ چراکه حقوق گذشته را چیزی از میان نبرد و اگر این ثروت ها را بیابم، در حالی که مهریة زنان شده یا در شهرها توزیع شده باشد، به جایگاهش بازگردانم؛ چراکه عدالت را گشایشی است و هر آن کس که عدالت برایش تنگ باشد، ستم بر او تنگ تر خواهد بود».

«او را فرمان می دهد به تقوا و ترس از خدا در امور پنهانی و اعمال مخفی، در آنجا که جز خدا هیچ کس شاهد و گواه، و احدی غیر از او وکیل نیست و نیز به او فرمان داده که برخی از اطاعت های الهی را آشکارا انجام ندهد. در حالی که در پنهان خلاف آن را انجام می دهد. (و باید بداند) آن کس که پنهان و آشکارش، کردار و گفتارش با هم مخالفت نداشته باشد، امانت الهی را ادا کرده و عبادت را خالصانه انجام داده است».

ایشان در نامه معروف آن حضرت به مالک اشتر، پیش از ارائه دستورهای مدیریتی، او را به تقوای الهی و متابعت از دستورهای خداوند متعال دعوت کرده است.

حق محوری

امام علی علیه السلام، فلسفة حکومت خود را اقامه حق می دانست و با مداهنه و سازشکاری در اداره امور مردم، که سیاست اموی است، به شدت مخالف بود.

در جنگ جمل وقتی حارث همدانی، به جهت حضور عایشه (همسر پیامبر) و طلحه و زبیر در سپاه مقابل، دچار لغزش و تردید شد، حضرت در پاسخ به او بدون جانب داری از خود، این گونه می فرماید: «نگاهت را به زیر افكندى و بالاى سرت را نگاه نكردى؛ به همین جهت سرگردان شدى! تو حق را نشناختى تا اهل آن را بشناسى، و باطل را نشناختى تا پیرو باطل را بشناسی».

کلام آخر

در اندیشه توحیدى امیرمؤمنان على علیه السلام، ایمان به باورهاى دینى در اصلاح اخلاق ادارى نقشى مبنایى دارد؛ اگر اخلاق ادارى در زندگى كارى انسان حضور داشته باشد، كار كردن شیرین، توام با احساس رضایتمندى، پیشرفت امور و درنتیجه موجب رضایت‏خلق و بارش رحمتها و بركتهاى الهی مى‏گردد.
منابع:

- نهج البلاغه؛ حکمت262، نامه 26، خطبه 3.

- ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه لإبن ابی الحدید، ج7، ص38؛ ج1، ص269.

- مصطفى دلشاد تهرانى، ارباب امانت، ص‏33




موضوع :
مباحث دینی , 

امام علی


شیعه مذهبی است اصیل که ریشه در اسلام دارد و به نام مذهب تشیع دوازه امامی و اثنا عشری خوانده می شود، به طور خاص به نام مذهب جعفری و به نام امام جعفر صادق (علیه السلام)شناخته می شود.


این مطلب موجب وهن برخی از افراد شده است که چرا این مذهب به نام یکی از امامان مورد قبول این مذهب و آن هم امامی در اواسط خوانده شده است؟ آیا این مطلب به معنای ویژگی خاص در حضرت امام صادق (علیه السلام)است؟ و یا آنکه اثنی عشری بودن و دوازده امامی بودن این مذهب معنای خاصی دارد؟!

در این مقاله می کوشیم درباره ی این موضوع با توجه به مستندات تاریخی پاسخ گوییم.

 

علی (علیه السلام)جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله)

رسول اکرم خاتم الانبیاء (صلی الله علیه و آله) براساس وظیفه ی الهی خویش و روی ناموس حقیقی نبوت که هر پیامبری قبل از وفات، وصی و جانشین از جانب خدا به مردم معرفی می نماید، امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) را باب علم و وصی و جانشین خود معرفی نمودند و امت را امر به اطاعت آن حضرت (علیه السلام) کردند. ولی پس از وفات رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) به جهاتی از روی سیاست امر خلافت به ابوبکر و عمر و عثمان قرار گرفت و جانشینی رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) توسط خلفای ثلاث غصب گردید.

 

مشورت با علی (علیه السلام)!

با آنکه خلفای ثلاث امر حکومت را به عهده گرفته بودند اما در تمام دوره ی خلافت به استثنای روزهای اول، ابوبکر و عمر کاملا در جمیع امور با حضرت علی(علیه السلام) شور و مشورت می نمودند و در بسیاری از موارد مطابق فرموده های آن حضرت عمل می کردند. به علاوه بزرگا ن و دانشمندان ادیان هم که برای کشف حقایق به مدینه می آمدند، در مباحثات و مناظرات علمی، امیرالمۆمنین علی (علیه السلام) آنها را مجاب می نمود. به این طریق مذهب شیعه همچنان به پویایی و حیات خویش ادامه می داد. این حالت همین طور ادامه داشت تا زمان حیات حضرت علی (علیه السلام) که به طرق مختلف، حضرت (علیه السلام) خدمات شایان خود را به دین مقدس اسلام عرضه می نمودند.

در حقیقت ظهور حقیقت تشیع بی پرده و عیان و نشر معارف آل محمد (صلی الله علیه و آله)و عترت طاهره که از خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله)سرچشمه می گرفت، بوسیله ی آن حضرت(علیه السلام)بارز و آشکار گردید

بنی امیه و دوران فترت!

پس از شهادت حضرت علی (علیه السلام) زمام امور به دست بنی امیه افتاد و ایشان مقام ولایت و امامت را کاملا در تنگنا قرار دادند و با نهایت درجه از قساوت و سنگدلی، به عترت و اهل بیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) سیدالشهداء و نیز امام زین العابدین (علیه السلام) و امام محمد باقر(علیه السلام) در سختی ، تحت فشار و آزار و اذیت اموی ها قرار گرفتند و تمام طرق و راههای تبلیغ تشیع را بر آنها مسدود نمودند و جز عده ی قلیلی از شیعیان خالص ولایت، موفق به دیدار و اخذ علوم و حقایق از آنها نمی شدند و عاقبت ، بنی امیه هر یک از ایشان را به طریقی به شهادت رسانید.

امام صادق علیہ السلام

تغییر حکومت و فرصت تازه!

در اوایل قرن دو هجری که مردم از ظلم و تعدی و فجایع اعمال اموی ها به جان رسیدند برای برانداختن حکومت آنها در اطراف و اکناف بلاد اسلامی قیام نمودند و جنگهای خونینی مخصوصا بین داعیان بنی عباس و بنی امیه در گرفت. در چنین شرایطی اموی ها مشغول دفاع از حکومت بودند و چنان به خود مشغول شدند که دیگر سخت گیری های شدید را نسبت به عترت و اهل بیت رسول الله نمی نمودند. به همین دلیل در این فرصت روزنه فرجی باز شد و شیعه توانست با استفاده از این فرصت به دست آمده به ابراز خود بپردازد. این ایام مقارن با دوران حیات با برکت امام صادق(علیه السلام) بود و دورانی طلایی در تاریخ شیعه است. چرا که امام صادق (علیه السلام) از حالت انزوایی که در اثر فشار و سختی های اموی ها برای شیعه حاصل شده بود شیعه را خارج کردند و آزادانه در مسجد به نشر علوم و احکام و قواعد دین پرداختند. چهار هزار دانشجوی علم و دانش و حدیث بدون مانع پای منبر آن حضرت حاضر می شدند و از بحر بی پایان علم آن حضرت استفاده می نمودند. اصحاب خاص و دانشجویان برگزیده ی آن حضرت از مبانی علمی که بهره برداری نموده بودند چهار صد اصل نوشتند که  معروف به اصول اربعمائه شد.

 

اهل تسنن و ستایش دوران امام صادق(علیه السلام)

اهل تسنن و بزرگان ایشان بسیاری شان در محضر امام صادق(علیه السلام)کسب فیض نمودند و همواره در طول تاریخ اسلامی این دوران با شکوه علمی مورد ستایش و تمجید بود. از جمله امام یافعی یمنی در تاریخ خود امام صادق(علیه السلام) را وصف می نماید که در کثرت علم و وسعت فضل دومی نداشته و حد وحصری برای علوم عالیه و دانش آن حضرت نبوده است. اکابر فقها و اعلام بزرگ اهل تسنن از شاگردان مجالس فیض آن حضرت بودند. مانند ابوحنیفه، مالک بن انس و یحیی بن سعید انصاری و ابن جریح و محمد بن اسحاق و یحیی بن سیعد قطان و سفیان بن عیینه و سفیان ثوری و دیگران که هر یک به قدر استعداد خود از محضر نور آن حضرت (علیه السلام)بهره مند می شدند.

امام صادق (علیه السلام)از حالت انزوایی که در اثر فشار و سختی های اموی ها برای شیعه حاصل شده بود شیعه را خارج کردند و آزادانه در مسجد به نشر علوم و احکام و قواعد دین پرداختند. چهار هزار دانشجوی علم و دانش و حدیث بدون مانع پای منبر آن حضرت حاضر می شدند و از بحر بی پایان علم آن حضرت استفاده می نمودند

مذهب جعفری و مذهب شیعه!

ریاست علمی حضرت امام صادق(علیه السلام)از حیث ظهور برای هیچ یک از ائمه بزرگوار از پدران و فرزندان آن حضرت (علیه السلام)پیش نیامد که بدون مانع بتوانند به نشر احکام و قواعد دین و تفسیر آیات قرآن مجید و مبانی علم و حدیث و کشف اسرار و حقایق علنی بپردازند. زیرا بنی امیه همان طور که گفته شد مانع پدران بزرگوار حضرت (علیه السلام) بودند و بنی عباس با منتها درجه ی بی شرمی ائمه ی از فرزندان آن بزرگوار را تحت فشار قرار دادند. در حقیقت ظهور حقیقت تشیع بی پرده و عیان و نشر معارف آل محمد (صلی الله علیه و آله) و عترت طاهره که از خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله)سرچشمه می گرفت، بوسیله ی آن حضرت(علیه السلام) بارز و آشکار گردید. به همین دلیل این مذهب حق به نام آن حضرت معروف شد و به مذهب جعفری نامیده گردید وگرنه بین امام صادق(علیه السلام) و پدران بزرگوار و فرزندان گرانقدر ایشان که همگی امامان معصوم و بر حق بودند، فرقی نبوده است.

 

نتیجه گیری

شیعه مذهبی بر حق است که در زمان امام جعفر صادق(علیه السلام) به صورت آشکارا به ارائه ی نظریات خود پرداخت که همانا آموزه ها و معارف حقیقی اسلام و سرچشمه گرفته از مکتب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود .

اعتقاد به مذهب جعفری نمود بارز همان تشیع حقیقی از جمله اعتقادات اساسی شیعه است که عموم معارف شیعه بصورت آشکار در مجالس درسی امام صادق(علیه السلام)و از طریق شاگردان ایشان به نسلهای بعدی شیعیان رسیده است.




موضوع :
مباحث دینی , 

چرا شیعیان نماز را با دست باز می خوانند و اهل تسنن با دست بسته؟ پیامبر به چه کیفیتی می خوانده اند؟ آیا دلیلی وجود دارد؟


نماز خواندن اهل سنت

حتما تا به حال شنیده اید و یا دیده اید که طریقه نماز خواندن  اهل سنت با مسلمانان تفاوت هایی دارد، که یکی از این تفاوت ها گذاشتن دست راست بر روی دست چپ در نماز است که استحباب آن در بین فقهای سه مذهب (شافعی، حنبلی،حنفی)از مذاهب چهارگانه اهل سنت مشهور است  اما هدف از انتشار این مقاله شیعه کردن اهل تسنن نیست بلکه تنها مطرح کردن یک بحث علمی است که چرا اهل تسنن به صورت دست بسته نماز میخوانند و شیعیان به صورت دست باز ؟

 آنچه درباره منشأ نمازخواندن برادران اهل تسنن به صورت دست بسته در تاریخ گفته شده این است که :

در زمان خلافت عمر، جمعی از اُسرای ایرانی را به نزد او آوردند. این گروه به منظور رعایت ادب نزد خلیفه، دستها را روی سینه بر هم گذاشته بودند. عمر از آنان پرسید چرا اینگونه ایستاده اید؟ آنان پاسخ دادند رسم ما آن است که در نزد بزرگان برای رعایت ادب و نشان دادن تواضع خویش، این چنین بایستیم. عمر این مرام را پسندید، و از آن پس دستور داد برای رعایت ادب

در حدیثی ابی حمید ساعدی تمام اعمال پیامبر (صلی الله علیه و آله)را به هنگام نماز از اوّل تکبیر الاحرام تا آخر سلام نماز ذکر نموده است، اما هیچ گونه عملی مثل بستن دست ها را در نماز پیامبر(صلی الله علیه و آله) ذکر نکرده است، بلکه ذکر کرده که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بعد از تکبیر دست ها را پایین آورده است و به دو پهلو چسباندند

 و تواضع به درگاه الهی دستها را بر هم گذاشته و نماز را اقامه کنند، و این خلاف سنت و دستور رسول خدا “ص” بود. (جواهر الکلام، ج۱۱، ص۱۹؛ (به نقل از شبهای پیشاور ص ۲۰۷)

به نظر شیعه این کار در نماز خلاف سنت رسول خدا بوده و بدعت و حرام است و انجام این کار را باعث بطلان نماز می داند .

البته این نکته هم قابل ذکر است که در مساله تکتّف (دست بسته نماز خواندن) حتی بین اهل سنت هم اتفاق نظر نیست . بعضی از علمای اهل سنت این کار را در نمازهای واجب، مکروه نیز می دانند. ابن رشد اندلسی در این باره می گوید:

درباره دست روى دست گذاشتن در نماز میان علماء (اهل سنت) اختلاف است، مالک ابن انس در نمازهاى واجب مکروه و در نماز نافله آن را جائز شمرده و جمهور آن را مستحب دانسته اند. علت این اختلاف نظر روایات صحیحى است که به دست ما رسیده که نماز پیامبر را توصیف مى کند و در آن نقل نشده که پیامبر دست راست روى دست چپ مى گذاشته اند. از طرفى به مردم امر شده که دست روى دست گذاشته نماز بخوانند (دستور دهنده معلوم نیست.)(بدایه المجتهد، جلد اوّل کتاب الصلاه فصل دوم، مسأله پنجم، ص۱۳۶ ـ ۱۹۳ به نقل از شبهای پیشاور ص ۲۰۷)

چرا شیعیان نماز را با دست باز می خوانند؟

گذاشتن دست ها بر روی همدیگر روشی است که در دوران پیامبر (صلی الله علیه و آله) وجود نداشت و آن حضرت با دستان باز نماز بجای می آوردند و چون شیعیان در تمام زمینه ها از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و ائمه ی اطهار (علیهم السلام) پیروی می کنند،  این گونه نماز خود را می خوانند، ولی روش بستن دست ها بدعتی است که بعد از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله) ایجاد شد؛ یعنی در دوران پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) اصلا وجود نداشت و در دوران خلیفه ی دوم شروع شد، از آن زمان به بعد این حالت باب شده و الآن هم اکثر سنی ها به روش خلیفه ی دوم عمل می کنند، ولی امامان معصوم (علیهم السلام) این روش را تشبه به اهل کفر و از اعمال مجوس ها می دانند و به شیعیان فرموده اند که به روش و سنت پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمل کنند و نماز با دستان باز بخوانند.

در حدیثی ابی حمید ساعدی تمام اعمال پیامبر (صلی الله علیه و آله)را به هنگام نماز از اوّل تکبیر الاحرام تا آخر سلام نماز ذکر نموده است، اما هیچ گونه عملی مثل بستن دست ها را در نماز پیامبر (صلی الله علیه و آله) ذکر نکرده است، بلکه ذکر کرده که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بعد از تکبیر دست ها را پایین آورده است و به دو پهلو چسباندند.(سنن بیهقی، ج 2، 72، 73، 101، 102؛ سنن ابی داود، ج 1، 194.)

این را هم می دانیم که ممکن نیست پیامبر (صلی الله علیه و آله) عمل مستحبی را در طول حیاتشان ترک کرده باشند.و هم چنین حماد بن عیسی از امام صادق(علیه السلام) خواستند تا نماز صحیح و کامل را به او آموزش بدهند و آن حضرت(علیه السلام) رو به قبله ایستاد و تمام مستحبات را به جا آورد و بعد تکبیر الاحرام گفته و قرائت را شروع کرده و ادامه دادند و نماز را همان طوری که الآن شیعیان می خوانند، خواندند و با سلام نماز را به اتمام رساندند. (الوسائل، ج4 باب1 من ابواب افعال الصلاة ج1) در این روایت  امام(علیه السلام) همان نمازی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) می خواندند را به حماد بن عیسی آموزش دادند و حالت گذاشتن دست روی دست دیگر را ذکر نکرده اند و اگر این عمل سنت بود، امام حتما آن را بیان می کردند.

هم چنین روایات زیادی از ائمه (علیهم السلام) وجود دارد که فرموده اند: این عمل تشبه به مجوس و اهل کفر است و نباید به آن عمل کرد.

با توجه به آنچه تاكنون گفته شد، روشن گردید كه سنت بودن دست روی دست گذاشتن در نماز ثابت نشده است، بدین جهت می‌بینیم كه ائمّه اهل بیت(علیهم السلام) از این عمل (گرفتن دست در نماز)، احتراز می‌كردند و آن را از افعال مجوس در مقابل پادشاه می‌دانستند.

محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق یا امام محمّد باقر ‘روایت كرده، می‌گوید: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسی كه دستش را در نماز بر دست دیگر می‌گذارد، چیست؟ فرمود: این عمل، تكفیر است و نباید انجام شود.(تكفیر به معنی تعظیم در مقابل پادشاهان است.)

زراره از حضرت امام محمّد باقر (علیه السلام) روایت كرده كه فرمود: بر تو باد توجه به نماز، و در نماز تكفیر مكن(دستهایت را بر هم مگذار)، زیرا مجوس این عمل را انجام می‌دهند.

صدوق به سندی از امیر مؤمنان علی (علیه السلام) روایت كرده كه آن حضرت فرمود: مسلمان دستهایش را در نماز جمع نمی‌كند و در حالی كه در مقابل خدای عزّ وجلّ ایستاده است، تشبّه به اهل كفر (یعنی مجوس) نمی‌ورزد.( شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه:4، باب 15 از ابواب قواطع الصّلاة، حدیث 1، 2و 7)

محمّد بن مسلم از امام جعفر صادق یا امام محمّد باقر ‘روایت كرده، می‌گوید: به آن حضرت عرض كردم: حكم كسی كه دستش را در نماز بر دست دیگر می‌گذارد، چیست؟ فرمود: این عمل، تكفیر است و نباید انجام شود

در خاتمه یادآوری می‌كنیم كه آقای دكتر علی سالوس بعد از نقل نظریات و فتاوای فقهای شیعه و سنّی، (در مورد نهادن دست‌ها بر یكدیگر در حال نماز) به كسانی كه دست روی دست گذاشتن را حرام می‌دانند حمله كرده و می‌گوید: «كسانی كه قائل به حرمت و مبطل بودن این عمل هستند یا تنها آن را حرام می‌دانند، به واسطه تعصب مذهبی، بین مسلمین اختلاف و تفرقه ایجاد می‌كنند».(فقه الشیعة الإمامیه ومواضع الخلاف بینه و بین المذاهب الأربعه:183)

جا دارد از ایشان پرسیده شود: اگر تلاش و بررسی وتحقیق در كتاب و سنّت، شیعه را به این نتیجه رسانده كه گرفتن دست در نماز، امری است كه بعد از نبی اكرم(صلی الله علیه و آله) پیدا شده و مردم در زمان خلفا به آن امر می‌شدند، گناه شیعه چیست؟ و در این صورت هر كس گمان كند كه آن عمل جزئی از نماز است چه واجب باشد یا مستحب، تحقیقاً در دین امری را بدعت نهاده كه از دین نیست. آیا جزای كسی كه در كتاب و سنّت اجتهاد و تحقیق نماید این است كه با تیر اتّهام به تعصّب مذهبی و ایجاد اختلاف، مورد هدف قرار گیرد؟

اگر این اتّهام بجا باشد، آیا امام مالك را نیز می‌توان این گونه متّهم كرد؟ زیرا او گرفتن دست را مطلقاً، یا در نمازِ واجب، مكروه می‌داند. آیا می‌توان امام دارالهجره را  به تعصّب مذهبی و ایجاد خلاف متّهم كرد؟

به چه دلیل دست بسته نماز خواندن را نشانه تعصّب مذهبی و میل به اختلاف بین مسلمین نمی‌دانید؟ قضاوت با شماست.




موضوع :
مباحث دینی , 
خسیس

شاید باورش کمی سخت باشد اما واقعیت دارد، بخل ورزیدن کانون تمامی عیب هاست، حضرت علی علیه السلام می فرمایند: بخل ورزیدن کانون تمام عیب ها و مهاری است که انسان را به سوی هر بدی می کشاند.(نهج البلاغه ترجمه دشتی، حکمت 378)


 

تعریف بخل

بخل كه به صورتهاى گوناگونى (بُخْل، بُخُل، بُخُول، بَخْل و بَخَل) قرائت شده در لغت به معناى منع و ضدّ كرم و جود است. برخى اصل آن را دشوار بودن بخشش و برخى دیگر آرزوى بخشیده نشدن چیزى به دیگران دانسته‌اند. بخل عبارت است از خسیس بودن در جایی كه باید خرج كرد و ندادن آنچه را كه باید داد و آن طرف تفریط است و افراط آن، اسراف است، كه عبارت است از:خرج كردن آنچه نباید خرج كرد و این دو طرف، مذموم است و وسط آنها، كه صفت جود و سخا بوده باشد پسندیده و محمود است. به هر روى به نظر مى‌رسد بخل مراتب متعددى دارد كه برخى از آن حرام و برخى دیگر گرچه حرام نیست ولى ناپسند است، چنان كه برخى ترك ایثار* در هنگام نیاز را بخل دانسته‌اند.

 

زمینه ها و عوامل بخل

1)گرایش به حفظ مال، برخاسته از حبّ ذات و امرى غریزى است كه در نهاد بشر قرار داده شده است. این امر موجب مى‌گردد انسان بخل ورزیده، از بخشیدن اموال خویش به دیگران خوددارى كند.

2)در قرآن از وسوسه‌هاى شیطانى نیز در زمره عوامل بخل یاد شده است، زیرا شیطان با القاى این پندار كه انفاق عامل فقر است، انسان را به بخل فرمان مى‌دهد: «الشَّیطـنُ یَعِدُكُمُ الفَقرَ و یَأمُرُكُم بِالفَحشاءِ...» . (بقره/2، 268) فحشاء در این آیه به بخل تفسیر شده است.

اى یافته از فیض الهى صد خیر                 باید كه رسد فیض تو پیوسته به غیر

از فقر مترس رو به درویشان كن‏                كه این است طریق أهل معنى در سیر

 

3) از دیگر عوامل بخل، توجیه آن در سایه قضا و قدر الهى است. برخى از كافران با استدلال به اینكه تقدیر روزى بنده به دست خداست، فقر و ندارى عده‌اى را پیامد این قانون دانسته، از انفاق كردن به آنان امتناع میورزند: «و اِذا قیلَ لَهُم اَنفِقوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قالَ الَّذینَ كَفَروا لِلَّذینَ ءامَنوا اَنُطعِمُ مَن لَو‌یَشاءُ اللّهُ اَطعَمَهُ...» .(یس/36،47)

«بخیل»، همیشه زحمت می کشد و ثمره کارش را وارثانش می برند، در دنیا برخود سخت می گیرد و در آخرت نیز گرفتاریش به خاطر اندوختن اموال فراوان، زیاد است

آثار و پیامدهای بخل

در میان صفات نکوهیده و رذایل اخلاقی کمتر صفتی به اندازه «بخل» مشکل آفرین بوده و هست و پیامدهای سوء داشته و دارد، از جمله این که:

1) گرچه بخیل در حفظ اموال خود می کوشد ولی بیش از آن، آبروی خود را از دست می دهد. در این رابطه نیز در روایات اسلامی اشاره هایی شده است .حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « بخیل بیش از آنچه که از متاع دنیا برای خود نگهداری می کند، از عرض و آبروی خود می بخشد» (غرر الحکم، ج 2، ص 130).

2)  بخیل زود دوستانش را از دست می دهد و در زندگی در برابر انبوه مشکلات غریب و تنها می ماند. امیر مۆمنان علی علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «لیس لبخیل حبیب، بخیل یار و دوست ندارد! »(همان ج5ص  56)

3) «بخیل»، همیشه زحمت می کشد و ثمره کارش را وارثانش می برند، در دنیا برخود سخت می گیرد و در آخرت نیز گرفتاریش به خاطر اندوختن اموال فراوان، زیاداست.

خسیس

4) «بخیل» زندگی فقیرانه ای دارد، زیرا، هنگامی که «بخل» انسان شدت می یابد، نسبت به خویشتن هم بخیل می شود و آسایش زندگی اش از بین می رود، زیرا، همیشه درفکر حفظ اموال خویش و افزودن آن است. گاهی نیز گرفتار حالات روانی زشت وسوء ظن های شدید نسبت به اطرافیان خود می شود، مثلا، می پندارد که مردم چشم طمع در اموال او دوخته اند و با حسادت و عداوت به او می نگرند.

5) «بخل» موجب بدنامی و سوء شهوت و لعن و نفرین مردم می شود، همان گونه که امیر مۆمنان علی علیه السلام فرمودند: «بالبخل تکثر المسبة، به خاطر بخل، بدگویی و دشنام مردم زیاد می شود»(همان ج3ص200)

 

عاقبت بخل

كسى مى‏گفت: بخیل معذورتر از ظالم است. این كلام به گوش امیر المۆمنین علیه السلام رسید و به او فرمود:دروغ گفتى، زیرا ظالم، گاهى توبه مى‏كند، و آمرزش مى‏طلبد، و مالى را كه به ستم گرفته، به صاحبش باز مى‏گرداند.ولى شخص «شحیح»- یعنى مبتلا به بخل شدید- چون صفت بخلش بر عقلش غالب شود، از دادن زكات و صدقه، صله رحم، پذیرایى میهمان، و انفاق در راه خداى عزّ و جلّ، و دیگر ابواب احسان، دورى مى‏كند، و از انجام حسنات خوددارى مى‏كند، كه در این حالت بهشت بر او حرام است‏.(گلچین صدوق(گزیده من لایحضره الفقیه)/ج‏1/ 184) 

بخیل زود دوستانش را از دست می دهد و در زندگی در برابر انبوه مشکلات غریب و تنها می ماند. امیر مۆمنان علی علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «لیس لبخیل حبیب، بخیل یار و دوست ندارد!»

معالجه مرض بخل

مرحوم نراقی در باب معالجه مرض بخل می فرمایند:

بدان كه: معالجه مرض بخل، محتاج به معالجه علمی و عملی است اما علم، پس آن است كه: آفت بخل را بداند و فایده جود و كرم را بشناسد و بعد از آنكه طالب علاج این مرض باشد، بسیار ملاحظه آثار و اخباری كه در مذمت بخل و مدح سخاوت رسیده بكند و «وعده و وعیدی» كه بر این دو صفت شده، به نظر در آورد و ذلّت بخیلان و تنفّر مردم را از ایشان مشاهده نماید.

و بداند كه: از برای او خانه دیگری غیر از این خانه نیز هست، كه خواه نا خواه باید به آنجا برود و در آنجا نیز احتیاج دارد و قدری را كه پیش می فرستد و ذخیره می نماید در روز درماندگی به كارش می آید و اعتماد بر فرزندان نكند. تو در باره پدر و مادر ببین چه كردی كه فرزندان در باره تو كنند. و چون این مراتب را دانستی خود را خواه نا خواه بر عطا و بخشش ملزم كن و دل از مال بركن و پیوسته بخشش كن و احسان به فقرا بنمای، تا اینكه طبع تو به صفت بذل و احسان راغب شود. مخفی نماند كه عمده در علاج این صفت، قطع سبب آن است و سبب آن دوستی مال دنیا است، پیش از دوستی امور دیگر، كه بر احسان مترتب می‏شود و سبب دوستی مال، یا محبت لذتها و شهوت های دنیوی است كه به وسیله مال به آنها می‏توان رسید.

اى یافته از فضل خدا هر كامى‏                  زنهار منه براه باطل گامى‏

چون هست تو را ز فیض حقّ اكرامى‏                   باید كه به انعام برآرى نامى‏




موضوع :
مباحث دینی , 


تعداد صفحات : 243

 | 1 |  2 |  3 |  4 |  5 |  6 |  7 |  ... | 
} );