خسیس

شاید باورش کمی سخت باشد اما واقعیت دارد، بخل ورزیدن کانون تمامی عیب هاست، حضرت علی علیه السلام می فرمایند: بخل ورزیدن کانون تمام عیب ها و مهاری است که انسان را به سوی هر بدی می کشاند.(نهج البلاغه ترجمه دشتی، حکمت 378)


 

تعریف بخل

بخل كه به صورتهاى گوناگونى (بُخْل، بُخُل، بُخُول، بَخْل و بَخَل) قرائت شده در لغت به معناى منع و ضدّ كرم و جود است. برخى اصل آن را دشوار بودن بخشش و برخى دیگر آرزوى بخشیده نشدن چیزى به دیگران دانسته‌اند. بخل عبارت است از خسیس بودن در جایی كه باید خرج كرد و ندادن آنچه را كه باید داد و آن طرف تفریط است و افراط آن، اسراف است، كه عبارت است از:خرج كردن آنچه نباید خرج كرد و این دو طرف، مذموم است و وسط آنها، كه صفت جود و سخا بوده باشد پسندیده و محمود است. به هر روى به نظر مى‌رسد بخل مراتب متعددى دارد كه برخى از آن حرام و برخى دیگر گرچه حرام نیست ولى ناپسند است، چنان كه برخى ترك ایثار* در هنگام نیاز را بخل دانسته‌اند.

 

زمینه ها و عوامل بخل

1)گرایش به حفظ مال، برخاسته از حبّ ذات و امرى غریزى است كه در نهاد بشر قرار داده شده است. این امر موجب مى‌گردد انسان بخل ورزیده، از بخشیدن اموال خویش به دیگران خوددارى كند.

2)در قرآن از وسوسه‌هاى شیطانى نیز در زمره عوامل بخل یاد شده است، زیرا شیطان با القاى این پندار كه انفاق عامل فقر است، انسان را به بخل فرمان مى‌دهد: «الشَّیطـنُ یَعِدُكُمُ الفَقرَ و یَأمُرُكُم بِالفَحشاءِ...» . (بقره/2، 268) فحشاء در این آیه به بخل تفسیر شده است.

اى یافته از فیض الهى صد خیر                 باید كه رسد فیض تو پیوسته به غیر

از فقر مترس رو به درویشان كن‏                كه این است طریق أهل معنى در سیر

 

3) از دیگر عوامل بخل، توجیه آن در سایه قضا و قدر الهى است. برخى از كافران با استدلال به اینكه تقدیر روزى بنده به دست خداست، فقر و ندارى عده‌اى را پیامد این قانون دانسته، از انفاق كردن به آنان امتناع میورزند: «و اِذا قیلَ لَهُم اَنفِقوا مِمّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قالَ الَّذینَ كَفَروا لِلَّذینَ ءامَنوا اَنُطعِمُ مَن لَو‌یَشاءُ اللّهُ اَطعَمَهُ...» .(یس/36،47)

«بخیل»، همیشه زحمت می کشد و ثمره کارش را وارثانش می برند، در دنیا برخود سخت می گیرد و در آخرت نیز گرفتاریش به خاطر اندوختن اموال فراوان، زیاد است

آثار و پیامدهای بخل

در میان صفات نکوهیده و رذایل اخلاقی کمتر صفتی به اندازه «بخل» مشکل آفرین بوده و هست و پیامدهای سوء داشته و دارد، از جمله این که:

1) گرچه بخیل در حفظ اموال خود می کوشد ولی بیش از آن، آبروی خود را از دست می دهد. در این رابطه نیز در روایات اسلامی اشاره هایی شده است .حضرت علی علیه السلام می فرمایند: « بخیل بیش از آنچه که از متاع دنیا برای خود نگهداری می کند، از عرض و آبروی خود می بخشد» (غرر الحکم، ج 2، ص 130).

2)  بخیل زود دوستانش را از دست می دهد و در زندگی در برابر انبوه مشکلات غریب و تنها می ماند. امیر مۆمنان علی علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «لیس لبخیل حبیب، بخیل یار و دوست ندارد! »(همان ج5ص  56)

3) «بخیل»، همیشه زحمت می کشد و ثمره کارش را وارثانش می برند، در دنیا برخود سخت می گیرد و در آخرت نیز گرفتاریش به خاطر اندوختن اموال فراوان، زیاداست.

خسیس

4) «بخیل» زندگی فقیرانه ای دارد، زیرا، هنگامی که «بخل» انسان شدت می یابد، نسبت به خویشتن هم بخیل می شود و آسایش زندگی اش از بین می رود، زیرا، همیشه درفکر حفظ اموال خویش و افزودن آن است. گاهی نیز گرفتار حالات روانی زشت وسوء ظن های شدید نسبت به اطرافیان خود می شود، مثلا، می پندارد که مردم چشم طمع در اموال او دوخته اند و با حسادت و عداوت به او می نگرند.

5) «بخل» موجب بدنامی و سوء شهوت و لعن و نفرین مردم می شود، همان گونه که امیر مۆمنان علی علیه السلام فرمودند: «بالبخل تکثر المسبة، به خاطر بخل، بدگویی و دشنام مردم زیاد می شود»(همان ج3ص200)

 

عاقبت بخل

كسى مى‏گفت: بخیل معذورتر از ظالم است. این كلام به گوش امیر المۆمنین علیه السلام رسید و به او فرمود:دروغ گفتى، زیرا ظالم، گاهى توبه مى‏كند، و آمرزش مى‏طلبد، و مالى را كه به ستم گرفته، به صاحبش باز مى‏گرداند.ولى شخص «شحیح»- یعنى مبتلا به بخل شدید- چون صفت بخلش بر عقلش غالب شود، از دادن زكات و صدقه، صله رحم، پذیرایى میهمان، و انفاق در راه خداى عزّ و جلّ، و دیگر ابواب احسان، دورى مى‏كند، و از انجام حسنات خوددارى مى‏كند، كه در این حالت بهشت بر او حرام است‏.(گلچین صدوق(گزیده من لایحضره الفقیه)/ج‏1/ 184) 

بخیل زود دوستانش را از دست می دهد و در زندگی در برابر انبوه مشکلات غریب و تنها می ماند. امیر مۆمنان علی علیه السلام در این رابطه می فرمایند: «لیس لبخیل حبیب، بخیل یار و دوست ندارد!»

معالجه مرض بخل

مرحوم نراقی در باب معالجه مرض بخل می فرمایند:

بدان كه: معالجه مرض بخل، محتاج به معالجه علمی و عملی است اما علم، پس آن است كه: آفت بخل را بداند و فایده جود و كرم را بشناسد و بعد از آنكه طالب علاج این مرض باشد، بسیار ملاحظه آثار و اخباری كه در مذمت بخل و مدح سخاوت رسیده بكند و «وعده و وعیدی» كه بر این دو صفت شده، به نظر در آورد و ذلّت بخیلان و تنفّر مردم را از ایشان مشاهده نماید.

و بداند كه: از برای او خانه دیگری غیر از این خانه نیز هست، كه خواه نا خواه باید به آنجا برود و در آنجا نیز احتیاج دارد و قدری را كه پیش می فرستد و ذخیره می نماید در روز درماندگی به كارش می آید و اعتماد بر فرزندان نكند. تو در باره پدر و مادر ببین چه كردی كه فرزندان در باره تو كنند. و چون این مراتب را دانستی خود را خواه نا خواه بر عطا و بخشش ملزم كن و دل از مال بركن و پیوسته بخشش كن و احسان به فقرا بنمای، تا اینكه طبع تو به صفت بذل و احسان راغب شود. مخفی نماند كه عمده در علاج این صفت، قطع سبب آن است و سبب آن دوستی مال دنیا است، پیش از دوستی امور دیگر، كه بر احسان مترتب می‏شود و سبب دوستی مال، یا محبت لذتها و شهوت های دنیوی است كه به وسیله مال به آنها می‏توان رسید.

اى یافته از فضل خدا هر كامى‏                  زنهار منه براه باطل گامى‏

چون هست تو را ز فیض حقّ اكرامى‏                   باید كه به انعام برآرى نامى‏




موضوع :
مباحث دینی ,