وقتی وارد زندگی این گروه از بزرگواران می شویم، تازه می فهمیم دوست داشتن و عاشق چیزی بودن یعنی چه؟!! عشق و دوست داشتنی که ثمره ای جز یک گاز اکسیژن و یک سری سیم های اتصالی که یک سر آن به مخزن اکسیژن وصل است و سر دیگرش در دهان برای زنده ماندن، تخت و ویلچری که تا آخر عمر او را همراهی می کند. بعضی دیگر از آن ها دیگر حتی کنترل اعصاب و روانشان هم در دست خودشان نیست ...  بله این ها ثمره های عشق و دوست داشتنی است بدون هیچ چشم داشت مادی و معنوی که شاید من و شما هرگز آن را متوجه نشویم ... 

در روزی که متعلق به ولادت آقا حضرت ابالفضل العباس علیه السلام که به روز جانباز نامگذاری شده، با هم مروری بر گوشه ای از زندگی عزیزان جانباز و ارزش آن ها خواهیم داشت.


جانبازان

بر عکس بعضی از خانه ها که با وجود بهترین امکانات و موقعیت های مالی و برتر از آن سلامتی کاملی که بالاترین ثروت آدمی است، کسانی که کارت های عابر بانکشان صفرهای زیادی دارد ولی با وجود همه این امکانات فضای خانه شان سرشار از نفرت، کینه، شکایت، نارضایتی است، در این خانه که وارد شدم دیدم یک زندگی بسیار ساده و معمولی و مهم تر از آن سلامتی که نصف آن یا حتی بیش از نصفش را برای دفاع از خاک و سرزمین همان خانه ها و خانواده های بعضاً شاکی که گاهی هم سخن هایی می گویند که قلب آدمی را به درد می آورد، داده اند.

عده ی زیادی از آن ها در کارت های عابر بانکشان خبری از صفرهای زیاد نیست و تنها یک کارت دارند که با اعدادش محرومیت های ظاهریشان را نشان می دهد.

در این خانه ها گویی برای بعضی هایشان با وجود بودن اکسیژن و نفس کشیدن که حق هر انسان و ابتدایی ترین نیاز آدمی است برای زنده بودن، گویی هوا و اکسیژن هم کاری از دستش بر نمی آید و این عزیزان برای زنده ماندن باید متوسل به مخزن اکسیژن مصنوعی بشوند تا بتواند نفسی برایشان بیاید و برود ، اما با همین تنفس های مصنوعی جز شکرگزاری و لبخند و رضایتمندی چیز دیگری در چهره شان دیده نمی شود ... 

آن ها با ما مردم و مسئولین معامله نکرده اند، آن ها با کسی معامله کرده اند که حق برادری را برای برادرش تمام و کمال به جا آرد و او نبود جز ابالفضل العباس علیه السلام ... آن ها با خدای خود معامله کردند و به واقع چه خوب معامله ای داشته اند؛ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (سوره توبه، آیه 111)

بعضی از این جانبازان عزیز موجی در سر دارند که این موج آن ها را رها نمی کند و باعث شده بشوند جانباز اعصاب و روان؛ جانباز اعصاب و روان را لحظه ای نمی توانیم تصور کنیم؛ از این بیمارستان به آن بیمارستان. مشت مشت قرص خوردن و از خود بی خود شدن های زود به زود، کسانی که هر از چندگاهی بی اختیار خانه و خانواده هایشان را  رها می کنند و تا مدت ها سرگردان خیابان ها می شوند.

عده ای دستی در بدن ندارند، اما ادب عباس گونه در سکنات و رفتارشان به زیبایی خودنمایی می کند و با دیدن آن ها ناخود آگاه با خود نام زیبای یا ابالفضل عباس علیه السلام را زمزمه می کنیم ... 

خلاصه اینکه همه ی این عزیزان جانباز با هر شماره و درصدی که یا برایشان ثبت شده و یا نشده، خوشیشان، جوانیشان، عیش و نوش دنیاییشان را تقدیم کردند تا ایران باقی بماند، اسلام باقی بماند و امنیت در جامعه برقرار باشد. 

هیچ کدام ناراضی نیستند که هیچ، زبان حال هر کدامشان نیز هنوز که هنوز است این است که:

از دوست به یادگار دردی دارم ********* کآن درد به صد هزار درمان ندهم 

چرا که آن ها با ما مردم و مسئولین معامله نکرده اند، آن ها با کسی معامله کرده اند که حق برادری را برای برادرش تمام و کمال به جا آورد و او نبود جز ابالفضل العباس علیه السلام ... آن ها با خدای خود معامله کردند و به واقع چه خوب معامله ای داشته اند؛ إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِكُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (سوره توبه، آیه 111)

و در جایی دیگر می فرماید: لَكِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِكَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (سوره توبه، آیه 88) ولی پیامبر و کسانی که به او ایمان آورده اند، با مال و جانشان جهاد کردند و اینانند که خوبی ها برای آنهاست و اینان همان رستگارانند.

پای درد دل این جانبازان و مجروحین عزیز که می نشینیم یک حرف مشترکی بین همه ی آنها وجود دارد و آن اینکه "من حتما لایق شهادت نبودم که زنده مانده ام" ... یاد کلام رهبر جانباز عزیزمان افتادم که فرمودند: "به نظرم می رسد گاهى فضیلت جانبازان از شهدا هم بیشتر است. جانباز کسى است که بعد از آن ‌که قسمتى از بدنش را در راه خدا داد و عضو یا اعضاى شهیدى را با خودش همراه کرد و در بقیه ‌ى مدت زندگى و عمرش هم متقى و شکرگزار بود و عمل صالح انجام داد." (سخنرانى در مراسم بیعت گروه کثیرى از جانبازان 28/04/1368)

کی گفته به جنگ بروند؟

یکی از صحبت هایی که گهگاه از عده ای می شنویم این است که چرا جانباز ها و شهدا به جنگ رفتند؟ کسی مجبورشان نکرده بود؟ اصلا برای چه جنگ رفته اند؟

مَن جُرِحَ فی سَبیلِ اللّه جاءَ یَومَ القِیامَةِ ریحُهُ كَرِیحِ المِسكِ . . . عَلَیهِ طابَعُ الشُّهَداءِ؛ هر كس در راه خداوند مجروح شود ، در حالى وارد قیامت مى شود كه بویش چون بوى مشك است . . . و نشان شهیدان را دارد. (میزان الحكمه ، ح 9814)

پاسخ این عزیزان را با آیاتی از قرآن کریم تقدیم می کنیم:

«انْفِرُواْ خِفَافًا وَثِقَالاً وَجَاهِدُواْ بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنفُسِكُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَّكُمْ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ» (توبه/41)  در این آیه به همه ی مردم دستور می دهد كه با اموال و جان های خودتان در راه خدا جهاد كنید كه خیر شما در آن است. 

در جایی دیگر فرموده اند: «وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنفِقُواْ مِن شَیْ ءٍ فِی سَبِیلِ اللّهِ یُوَفَّ إِلَیْكُمْ وَأَنتُمْ لاَ تُظْلَمُونَ»  (انفال/60) این آیه به مسلمانان امر می كند كه هر قدر توان دارید، ازنیروی انسانی و ادوات جنگی تدارك ببینید كه در برابر مشركان همواره مهیا باشید. (قرشی، سیدعلی اكبر، قاموس قرآن، ج 1، ص49)

کلام آخر

کلام را با روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله به پایان می بریم که فرموده اند: مَن جُرِحَ فی سَبیلِ اللّه جاءَ یَومَ القِیامَةِ ریحُهُ كَرِیحِ المِسكِ ...؛ هر كس در راه خداوند مجروح شود، در حالى وارد قیامت مى شود كه بویش چون بوى مشك است ... (میزان الحكمه، ح 9814)



موضوع :
مباحث دینی ,